شلمچه
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :328
  • بازدید دیروز :821
  • کل بازدید :664216
  • تعداد کل یاد داشت ها : 202
  • آخرین بازدید : 94/5/13    ساعت : 9:46 ص
درباره ما
سعید(یک بجا مانده)[764]

خورشید اینجا عشق اینجا گنج اینجاست/ مهمانسرای کربلای پنج اینجاست/ این خاک گلگون تکه ای از آسمان است/ اینجا عبادتگاه فوجی بی نشان است

ویرایش
جستجو

آلبوم دفاع و شهادت
مطالب پیشین
نـــوای وبــــــلاگ

آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
شهداء و ایثارگران ، دفاع مقدس ، اهل بیت (ع) ، شلمچه ، شهید ، شهدا ، شهادت ، جبهه ، عمومی ، شهید خرازی ، اروند ، بسیجی ، بسیج ، چفیه ، خرمشهر ، سنگر ، شهید علمدار ، شهید گمنام ، ‏عطش ، عشق ، شهید محمود کاوه ، شهید همت ، شهید آوینی ، کربلای چهار ، لشکر 25 کربلا ، هفته دفاع مقدس ، غزه ، عید نوروز ، عید ، شهید مهتدی ، شهید مزدستان ، شهید محمد بروجردی ، شهید گمنام محمد ابراهیمی ، عملیات مرصاد ، عملیات محرم ، عملیات رمضان ، عملیات خیبر ، عملیات الی بیت المقدس ، عملیا رمضان ، علمدار عشق ، علمدار جبهه ها ، عاشورا ، طواف ، شیعه ، شهیدفهمیده ، شهیدان محمدزاده ، شهیدان ، شهید کلهر ، شهید کاوه ، شهید کاظمی ، شهید عبداله میثمی ، شهید صیاد شیرازی ، شهید شالباف ، شهید حجت الله نعیمی ، شهید چمران ، شهید باقری ، شهدای گمنام خوشواش ، شهدای گمنام ، سید محتبی علمدار ، سید شهیدان اهل قلم ، سوم خرداد ، سردار هور ، سردار علی هاشمی ، سردار شهید ناصر بهداشت ، زهرای اطهر ، رمضان در جبهه ، رزمنده ، دشت عباس ، خمپاره ، خط مقدم ، خط سرخ ، خاکریز ، خاک شلمچه ، خاطرات جبهه ها ، حماسه ، حاج حسین خرازی ، حاج حسین بصیر ، جنوب ، جنگ ، انقلاب اسلامی ، امّ الرّصاص ، امدادگر ، ام الرصاص ، اسلام آباد ، اروند رود ، جانبازان شیمیایی ، جاماندن ، تنگه چهار زبر ، تفحص ، تشنه ، ترکش ، تخریب چی ، تخریب ، تحویل سال ، پلاک ، بوارین ، اباعبدالله ، آزادگان ، آبادان ، ‏ قطع نخاع ،

مقام معظم رهبری  حفظه الله ؛

*هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهیداست.

*آنچه مهم است حفظ راه شهداست،یعنی پاسداری از خون شهدا،این وظیفه اول ماست.

* نمک شناسی حق شهدا این است که در راهی که آن ها باز کرده اند،حرکت کنیم.

*امروزه زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا کمتر از شهادت نیست.

*هر شهید پرچمی برای استقلال و شرف این ملت است.

*شهادت بالاترین پاداش و مزد فی سبیل الله است.


به شلمچه ، قطعه ای از بهشت
خوش آمدید





      

در عملیات رمضان ایران تلاش کرد سطح خود را بیش از گذشته بالا ببرد. به همین دلیل بود که طرح ریزی این حمله از بعد نظامی خیلی بزرگ تر از عملیات های گذشته بود و ایران سعی داشت با پیشروی در خاک عراق یک استراتژی جدیدی را از خود نشان دهد.

این استراتژی بیانگر آن بود که ایران صرفا به یک آتش بس و یا صلح یک جانبه از طرف عراق تن نخواهد داد و آنگونه می جنگد که حرف آخر را زده و بتواند حق خود را از قلدرهای جهانی باز پس گیرد.

شهید سپهبد شهید علی صیاد شیرازی در کتاب «ناگفته های جنگ» پیرامون جمع بندی عملیات رمضان می‌گوید:

                                                      ***

«.. در تحلیل عملیات رمضان، از یک طرف می‌توانیم بگوئیم نبردی پیروزمندانه بود، به خاطر این که دشمن را در هم شکستیم و به آن تلفات وارد کردیم. البته به خودمان هم یک مقدار تلفات وارد شده بود. از یک طرف، می‌توانیم بگوئیم پیروز نبود، چون هدف ما این نبود.

در عملیات رمضان هدف مان این بود که به «کانال پرورش ماهی» برسیم، از نهر کتیبان عبور کنیم، یک محور برود و به طرف نشوه – بصره، یک محور به طرف «تنومه» که این باعث می‌شد منطقه‌ی کوشک و طلائیه به نشوه و به طرف جنوب تا پل بصره به اشغال ما درآید. شاید حدود 4 هزار کیلومتر مربع مساحت آن بود. نفوذمان هم به بصره، قابل پیش بینی بود. البته این طرف شط‌ العرب بودیم و بخشی از بصره که این طرف بود، به اشغال در می‌آمد. بستگی داشت با چه سرعتی برویم و از پل بصره عبور کنیم و برویم توی شهر که در آن صورت، دیگر جنگ حالت منظم خودش را از دست می‌داد و تبدیل به جنگ شهری می‌شد.

اما در پایان روز 8 مرداد ماه 1361 عملیات متوقف شد و به پایان رسید. جای تجزیه و تحلیل آن همین جاست. ما برای پیروزی بر دشمن هیچ چیز کم نداشتیم. روحیه بسیار بالا بود. امکانات‌مان نسبت به سابق افزایش پیدا کرده بود. دشمن در وضعیت اضطراب روحی شدیدی به سر می‌برد. در عمل هم که پیشروی کردیم. پیشروی ما یک پیشروی پیروزمندانه بود و رخنه‌ای به عرض 12 کیلومتر و عمق 15 کیلومتر یعنی رخنه‌ای قابل قبول و پیروز.

تحلیل ما دو گونه است: یک عده آنهایی هستند که صرفاً در بعد نظامی می‌گویند: اگر مهندسی رزمی جهاد سازندگی آن خاکریز تامینی را زده بود، ما این کار را می‌کردیم. اگر به «قرارگاه نصر» (در امر جا به جایی از سمت چپ منطقه به سمت راست آن در فردای مرحله ی اول عملیات) زودتر کمک رسیده بود، ما می‌توانستیم آن رخنه را (در کنار کتیبان) نگه داریم.

(این گروه اول از تحلیل‌گران، کلاً) اگرهایی می‌گویند که بیشتر جنبه‌های تاکتیکی دارد. یک عده (دیگری از تحلیل گران) هم هستند که می‌گویند؛ نه، ما همه چیزمان را برای پیروزی آماده بود ولی توجه به خدا کمتر و توجه در جهت خود(مان) بیشتر شد. یادمان رفت که نصرت دهنده کیست و باید همان روحیه و توکلی که در عملیات «طریق القدس»، «فتح المبین» و «الی بیت المقدس» داشتیم، در این عملیات هم داشته باشیم.

یک عده دیگری هم (در تحلیل خودشان از دلایل ناکامی عملیات رمضان) دشمن را قوی می‌گیرند و می‌گویند: چون دشمن تا آنجایی که با ما جنگیده بود، در خاک ما بود، انگیزه‌ای برای دفاع نداشت. منتها در اینجا انگیزه داشت.

هر کدام از این تحلیل‌ها تا اندازه‌ای درست است، ولی چون نبرد و رزم ما مشخصاً یک رزم عقیدتی بود؛ یعنی بعد عقیده بر ما حاکم بوده، من شخصاً جزء آن دسته هستم که ضمن این که بعضی از ملاک‌های مطروحه در تحلیل آن دو بعد دیگر را قبول دارم، بعد اصلی را در این می‌بینم و می‌گویم اخلاص، توکل و توجه به خدا که در نبرد الی بیت المقدس داشتیم، از زمان حمله فتح‌المبین بیشتر نبود، ولی به اندازه‌ای بود که خدا به ما نصرت بدهد، ولی در اینجا (عملیات رمضان) کم آورده بودیم.

حالت غرور به وجود آمده بود و البته یک مقدار هم ارتش و سپاه به طرف خود محوری رفتند. یعنی ارتش برای خودش می‌گفت: من هستم و سپاه برای خودش می‌گفت: من هستم، این دو تا «من» نمی‌گنجید. کمی «من» ها شروع شد. یعنی احساس موجودیت ارگانی در هر دو شکل گرفت. هیچ کدام زیر بار همدیگر نمی‌رفتند و خود به خود، باید یکی از آنها باقی می‌ماند و آن یکی می‌رفت. آن یکی می‌گفت تو برو برای خودت بجنگ، که معلوم بود ضعیف می‌شود. حالا هر کدام که می‌خواست باشد. اگر دوتاشان می‌خواستند باشند، باید مثل گذشته یک کاسه و ید واحده می‌شدند تا در مقابله با دشمن، محکم به او ضربه بزنیم.

مطلب دیگر؛ عملیات رمضان، اولین جایی بود که (پس از فتوحات عظیم گذشته) عقب نشینی را شروع کردیم. تا به آن موقع (طی جنگ) خیلی عقب نشینی نداشتیم. یعنی موردهای عقب نشینی خیلی کم بود. ولی اینجا، وقتی کمی فشار به رزمندگان آمد، بلافاصله عقب نشینی کردند و برگشتند به جای اول‌شان، به دشمن ضربه می‌زدند ولی بر می‌گشتند و اثری از این پیشروی باقی نمی‌ماند. عملیات رمضان، نقطه عطفی هم بود. هم می‌توانستیم به پیروزی نهایی برسیم چون من مطمئن هستم اگر موفق می‌شدیم به نشوه و تنومه برسیم و از کانال پرورش ماهی عبور کنیم، عمده قوانین دشمن در منطقه نابود می‌شدند. دیگر اتکایش را از دست می‌داد. اتکا به نفس را از دست می‌داد. نیروهای انقلاب در عراق قدرت پیدا می‌کردند و حتی احتمال کودتا شدت می‌یافت. در نتیجه، از آن طرف هم کار شروع می‌شد. این طرف هم که ما بودیم.

یک راهش هم این بود که شد، یعنی به دوران توقف و به دوران گسترش نبرد به سراسر جبهه‌ها رسیدیم.

عملیات رمضان یکی از دلایلی بود که نبرد از منطقه‌ی خوزستان به طرف بالا رفت،.. منطقه پائین حساب بود، ولی عملیات از منطقه ی بصره رفت به طرف شمال و جنگ گسترش پیدا کرد. گسترش نبرد در سراسر جبهه هم یعنی تقسیم نیروها، دشمن از این فاکتور در اینجا ما از آزمایش خداوند ناکام درآمدیم و مسیر عملیات تغییر کرد. بعد از رمضان، مسیر عملیات تغییر کرد و به صورت دیگری درآمد. یعنی هر کدام از عملیات بعدی می‌توانست به یک جاهایی برسد، ولی چون ما به یک نقطه‌ی خاصی رسیده بودیم، عملیات هایمان کم عمق‌تر و نسبت به سابق کم اثرتر بود و دشمن هم از این عامل بهره‌برداری می‌کرد و فرصت داشت تا نقطه ضعف‌های ما را شناسایی کند.

حالا می‌رسیم به این سوال که چرا عملیات رمضان نقطه عطف در تعیین سرنوشت جنگ بود؟

طرحی که ما برای عملیات رمضان داشتیم، منطقه‌ی غرب کوشک تا شلمچه و شط العرب را در بر می‌گرفت. در این طرح، زمینه تداوم عملیات به آن طرف رودخانه نیز فراهم می شد. به دلیل اینکه اگر دشمن منهدم می شد، چیزی از واحدهای آن به عقب نمی‌رفت و در نتیجه راه برای پیشروی ما باز بود. در آن صورت، می‌توانستیم امتیاز عمده ‌ای از دشمن در دست داشته باشیم که این امتیاز، علاوه بر زمین‌ها و منطقه ی غرب کوشک و شلمچه، خود بصره نیز بود.

در غرب بصره، شطی هست، شط مصنوعی به نام شط بصره، این شط به «خور عبدالله» وصل می‌شود. از دیدگاه نظامی، پشت این شط جای خوبی برای دفاع است. وقتی که بصره سقوط می‌کرد، تمام زمین‌های شرق بصره هم سقوط می‌کرد، این امتیاز کمی نبود که به دست رزمندگان اسلام می‌افتاد. هر چند که در اهداف جمهوری اسلامی عامل کشورگشایی مدنظر نبود، ولی در صورت داشتن چنین امتیازی، ایران می‌توانست حق پایمال شده‌ی خود بر اثر تجاوز دشمن و ضربه‌ای که به حکومت و مملکت و به مردم ما وارد شده بود، مطالبه کند.

ما در عملیات رمضان به یک هدف استراتژیک، یعنی بصره می رسیدیم. بصره را به عنوان یک هدف استراتژیک تلقی کرده بودیم. از نظر استراتژیک، دو هدف بیشتر مطرح نبود؛ یکی «بغداد» و دیگری بصره. در طرح‌ها و بررسی‌های به عمل آمده، به این نتیجه رسیدیم که به علت بعد مسافت و کمبود امکانات زرهی و عدم تحرک لازم، تئوری رسیدن به بغداد، شدنی نیست، ولی از آن اول، بصره به علت نزدیکی و اینکه در تیررس حملات ما بود، رسیدن به آن، طبیعی به نظر می‌رسید. به همین دلیل، می‌توانیم بگوئیم که «رمضان» یک عملیات تعیین کننده در سرنوشت جنگ بود؛ هم برای رفع دشمن و هم برای مجازات دشمن.»




برچسب ها : شلمچه  , شهید صیاد شیرازی  , عملیا رمضان  ,


      

یکی از سئوالات مهمی که درباره شهید محمد بروجردی وجود دارد این است که چرا به شهید بروجردی مسیح کردستان می گویند؟

برای پاسخگویی بهتر به سوال ابتدا باید تاریخچه ای از فعالیتهای شهید محمد بروجردی در کردستان بیان شود. سردار شهید محمد بروجردی در سال 1333 در یکی از بخشهای شهرستان بروجرد به دنیا آمد. در 6 سالگی پدرش از دنیا رفت و بعد از حادثه وفات پدر به تهران مراجعت کرد و با توجه به سن کم در کنار تحصیل به کار نیز روی آورد. سردار بروجردی علاوه بر فعالیت های سیاسی و تبلیغاتی بر ضد رژیم شاه در سال 56 گروه توحیدی "صف" را با هدف فعالیتهای مسلحانه پدید آورد.

 

چرا به شهید بروجردی مسیح کردستان می گویند؟

ایشان همزمان با ورود امام خمینی; به امر شهید بهشتی و تحت نظارت شهید حاج مهدی عراقی گروه حفاظت از امام; را تشکیل داد و بعد از آن نیز یگان حفاظت از محل سکونت امام; در تهران را سازماندهی کرد علاوه بر فعالیت های فوق تأسیس یک ایستگاه تلویزیونی به نام ایستگاه انقلاب، پخش پیام ها و اعلامیه های امام شنود مکالمات توطئه گران دستگیری عوامل شکنجه و اختناق رژیم، جمع آوری اطلاعات و اسناد مربوط و همچنین سرپرستی زندانیان زندان اوین نیز از سوابق درخشان این سردار مجاهد بود. شهید بروجردی که ازپایه گذاران اصلی سپاه پاسداران بود با شروع غافله کردستان و فعالیتهای چرکهای فدایی خلق و حزب دموکرات، به کردستان رفت و به واسطه فعالیت های دلسوزانه خود آنقدر چنان محبوبیتی در بین مردم کردستان کرد که به او لقب مسیح کردستان دادند.
 
مقام معظم رهبری در بخشی از سخنانشان راجع به سردار شهید محمد بروجردی فرموده اند: «آن چیزی که من از شهید بروجردی احساس کردم و یک احترام عمیقی از او در دل من به وجود آورد، این بود که دیدم این برادر، با کمال متانت و با کمال نجابت، به چیزی که فکر می کند مسؤولیت و وظیفه است. من تصور می کنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم در قبال کسانی که تعارض های کاری با او داشتند، نشانه آن روح عرفانی شهید بود».

سردار شهید حاج ابراهیم همت، شش ماه پیش از شهادتش، درباره شهید محمد بروجردی گفته بود: «بروجردی شناخته نشد. نه بر ملت ایران و نه بر تاریخ ما شناخته نشده است. تصور من این است که زمان بسیاری باید سپری شود تا شناخته شود. شاید خون رنگین بروجردی، این بیداری را در ما به وجود بیاورد».

سردار شهید محمد بروجردی، در سال 1333 در یکی از بخش های شهرستان بروجرد دیده به جهان گشود. شش ساله بود که پدرش را از دست داد و گرد یتیمی بر چهره اش نشست. مهاجرت وی به یکی از محله های جنوبی تهران، آغاز دوران سخت کودکی اش به شمار می رفت تاروحش با حوادث تلخ روزگار صیقل خورده و بر پهنه دل های دوستانش، درخشیدنی از مِهر آغاز کند. از هفت سالگی در دو سنگر تلاش برای کسب معاش و کوشش برای کسب علم ودانش به زیبایی درخشید و شاگرد اول هر دو کلاس شد.
 
شکوفه های مبارزه


سردار شهید محمد بروجردی، در سال 1347 در حالی که چهارده سال بیش تر نداشت قدم به دنیای پر تب و تاب مبارزه گذاشت. اولین جرقه های مبارزه و قیام درزندگی او، در پای درس روحانی مبارز، حاج عبداللّه بوذری زده شد و برای اولین بار با شنیدن تفسیر قرآن و نهج البلاغه در محضر این روحانی بیدار و آگاه و مشاهده رساله امام، فهمید که مسیر زندگی اش را پیدا کرده است. شهید بروجردی خود از آن روزها چنین حکایت می کرد:«وقتی به این کلاس ها رفتم، قرآن را خواندم و مفهوم آیات آن را فهمیدم، چشم و گوشم روی خیلی مسائل باز شد. معنای طاغوت را فهمیدم. فهمیدم امام کیست و چرا او را از کشور تبعید کردند». چندی بعد، به وسیله همین روحانی مبارز، با یکی از مبارزان مشهور، شهید حاج مهدی عراقی آشنا شد. ایشان وی را با تشکیلات مکتبی هیأت های مؤتلفه اسلامی مرتبط ساخت و شهید بروجردی، پیک محرمانه حاج مهدی عراقی شد که با مهارت و شجاعت کتاب ها، نوارها و اعلامیه های امام خمینی رحمه الله را از جایی به جای دیگر منتقل می کرد.
 
گروه توحیدی صف


شهید محمد بروجردی، با درس هایی که از فعالیت های سیاسی و تبلیغاتی بر ضد رژیم شاه گرفت بود، به این نتیجه رسید که سرنگونی دیکتاتوری آمریکایی شاه،به تشکیل گروهی منسجم نیاز دارد. از این رو، در سال 1356 با رهبری و سازمان دهی خود، «گروه توحیدی صف» را با هدف فعالیت های مسلحانه پدید آورد و به صف دیگر گروه های مبارز و مسلح کشور پیوست. شهید بروجردی، نام گروه توحیدی صف را از آیه چهارم سوره مبارکه صف قرآن کریم گرفت که خداوند در آن می فرماید: «خداوند کسانی را دوست می دارد که در راه او پیکار می کنند؛ گویی بنایی آهنین اند». از این رو، این آیه، همواره بر روی تمام اطلاعیه ها و جزوه های این گروه به چاپ می رسید.
 
کمیته حفاظت

با اوج گیری روند انقلاب اسلامی در دوازدهم بهمن 1357 و هم زمان با ورود پیروزمندانه حضرت امام رحمه الله به ایران، به امر شهید بهشتی و با نظارت شهید حاج مهدی عراقی، مسؤولیت تشکیل و سرپرستی حفاظت از رهبر کبیر انقلاب به شهید بروجردی محول شد. این مسؤولیت در حالی به ایشان و گروهش محول گردید که سازمان منافقین خلق، از پاریس پیشنهاد حفاظت از امام را به خاطر بهره برداری های تبلیغاتی و سیاسی داده بودند، اما شهید بروجردی با دادن طرحی دقیق و مسلح کردن حدود چهار هزار نفر، موفق شد نظر مثبت اعضای شورای انقلاب را جلب کند. بدین ترتیب، آن ها با موفقیت تمام، در مسیر فرودگاه تا بهشت زهرا و از آن جا تامدرسه رفاه، با وجود سیل جمعیت و وجود عناصر ناپاک باقی مانده از رژیم منفور پهلوی، از امام محافظت کردند.
 
پس از آن هم شهید بروجردی، دست به کار تشکیل و سازمان دهی یگان حفاظت از محل سکونت امام در تهران گردید. ایستگاه انقلاب فعالیت های انقلابی شهید بروجردی پس از سرنگونی رژیم منحوس پهلوی وپیروزی انقلاب، دامنه گسترده تری پیدا کرد. وی که مسؤول حفاظت از محل سکونت امام بود، یک ایستگاه تلویزیونی راه اندازی کرد. که پیام ها و اعلامیه های لازم، از آن برای مردم پخش می شدو به «ایستگاه انقلاب» معروف گشت. هم چنین شهید بروجردی و یارانش، از راه شنود مکالمات، موفق شدند توطئه های بزرگی را در نطفه خفه کنند و در شناسایی و دستگیری عوامل شکنجه و اختناق رژیم و نیز جمع آوری اسناد و اطلاعات مربوط به آنان، نقش حساسی راایفا کنند که در ادامه این حرکت، مسؤولیت سرپرستی زندان اوین به عهده شهید بروجردی گذاشته شد.
 
تشکیل سپاه


شهید محمد بروجردی، از پایه گذاران اصلی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود. با شروع غائله کردستان، گویی سرنوشت فرزند رشید خطه بروجرد، در عرصه ای دیگر رقم خورد؛ عرصه ای که در آن، از یک سو نبرد با چریک های فدایی و کوموله و حزب دموکرات و دیگر تجزیه طلبان بود و از سویی دیگر، خیانت عناصر خائن دولت بنی صدر و کارشکنی هایی که هر انسانی رااز ادامه کار مأیوس می کرد، انتظار شهید بروجردی را می کشید. اما درچنین شرایط وخیمی، شهید بروجردی مأیوس نشدو مصمم و قاطع، خردمندانه باتنگناها و معضلات برخورد می کرد و می کوشید با آگاهی دادن و بیدار ساختن مردم آن خطه، به کمک خود آن ها بر دشمن پیروز شود. مسیح کردستان با آغاز غائله کردستان، شهید محمد بروجردی، خدمت به مردم محروم این استان را بر عافیت نشینی ترجیح داد. او به سرعت راهی کوه های سرد و سر به فلک کشیده کردستان گردید و در جاده های پر پیچ و خم و در کمرکش کوه های آن، به قدری تلاش و مبارزه کرد و به قدری از جان مایه گذاشت که به بالاترین مقام دست یافت.
 
این مقام، نه فرماندهی سپاه غرب و نه جانشینی قرارگاه حمزه سیدالشهدا و نه پایه گذاری تیپ شهدا بود؛ بلکه والاترین مقام را مردم مظلوم و زجر کشیده دیار کردستان به او دادند و آن، لقب «مسیح کردستان» برای شهید بروجردی بود. چند قدم تا بهشت یکی از هم رزمان شهید بروجردی، در خاطره ای از این سردار شهید بیان داشته است: بعد از شهادت فرمانده، محور غرب، شهید ناصر کاظمی، شهید بروجردی که هیچ وقت لبخند از چهره اش محو نمی شد، کم تر لبخند به لب دیده می شد. یک روزکه خیلی در فکر بود، رو به من کرد و گفت: «خواب دیدم من و ناصر با هم درعملیاتی بودیم. داشتیم داخل یک شیار می دویدیم و منطقه پر از آتش بود.
 
ناصر با چالاکی جلوتر از من به سرعت می دوید. ناگهان شیار به یک جای بلندی می رسیدکه ناصر به راحتی گذشت و رد شد، اما من هر بار لیز می خوردم. یک دفعه ناصر دستم را گرفت و به سادگی مثل پرکاه مرا بالا کشید.وقتی بالا آمدم و تاریکی و ترسناکی پایین را دیدم، خدا را شکر کردم که آن جا نیستم. ان شاءاللّه من هم شهید می شوم». مدتی کوتاه پس از این ماجرا، ایشان که عمری در مبارزه بودند،در اول خرداد سال 1362، وقتی برای پاک سازی مهاباد راهی آن جا شده بود، در ساعت دوازده ظهر بر اثر انفجار مین در جاده مهاباد ـ نقده به شهادت رسیدند.

وصیت نامه شهید بروجردی

در بخشی از وصیت نامه خویش آورده است: «بسمه تعالی. پس از حمد خدا و طلب استغفار از او ـ که برگشت همه به سوی اوست ـ و درود بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و درود بر امام امت و همه شهیدان در طول تاریخ، از همه برادرانی که در طول عمرم با آن ها تماس داشته ام، طلب آمرزش می کنم. هر کس این وصیت نامه را می خواند، برایم طلب آمرزش کند؛ زیرا که من از این دنیا با کوله باری خالی می روم. والسلام. محمد بروجردی»




برچسب ها : دفاع مقدس  , شهید محمد بروجردی  , مسیح کردستان  ,


      

رزمندگان و غیورمردان لشکر ویژه 25 کربلا در دوران دفاع مقدس حماسه‌ای کم‌نظیر از خود به یادگار گذاشتند که از این میان می‎توان عملیات والفجر هشت را نگینی از این رشادت‌ها دانست، به همین منظور خاطراتی از چند تن از رزمندگان این لشکر خط‎شکن در ادامه تقدیم به مخاطبان می‌شود.

* به جیب پیراهنش اشاره کرد

محمد هاشمی می‎گوید: برادر مجروحی را به اورژانس مستقر در فاو آوردند، ترکش در چند سانتی‎متری قلب او خانه کرده بود، او داشت آخرین لحظات عمر خود را سپری می‌کرد، دیدن لحظات جان کندن او برایم سخت و ناگوار بود، هیچ وسیله‌ای برای جراحی نداشتم و انتقال او به پشت جبهه، نیاز به صرف زمان داشت، دیوانه‎وار دور او می‌چرخیدم، بغض گلویم را چنگ می‌زد، کاری از دستم ساخته نبود، آن برادر لحظه‌ای چشمانش را باز کرد، مرا که دید با دست به جیب پیراهنش اشاره کرد.
به‎سرعت دست بردم و از داخل جیبش، کیفی را بیرون آوردم، ناخودآگاه آن را گشودم، عکس سه فرزند خردسالش بود، با علامت به من فهماند که عکس را جلوی صورتش ببرم، صورتی که پر از خاک و خون بود، شهادتینش را گفت و پرگشود، من عکس را در دستم گرفتم و با صدای بلند گریه کردم.


* به‎جای اینکه دور قبرم جمع شوید، به راه و هدفم فکر کنید

محمدمهدی مسلمی‌عقیلی می‎گوید: یکی از بچه‌ها به شهید علی یوسف‌زاده ـ فرمانده گروهان سه از گردان مالک اشتر (ع) لشکر ویژه 25 کربلا ـ گفته بود: «تو که خودت تهرانی هستی و همسرت اهل رامسر، بعد از شهادت دوست داری کجا دفنت کنند؟» علی جوابش عاقلانه بود، گفت: «من موقع زنده بودنم معلوم نیست که کجا هستم؟ یک روز غرب، یک روز هم جنوب، یک‎بار تهران و یک‎بار هفت‎تپه، حالا غصه قبرم را هم بخورم؟ دوست دارم به‎جای آن که عده‌ای دور قبرم جمع بشوند، به راه و هدف من فکر کنند.»
قبل از عملیات بعضی از دوستان به او سفارش کردند که لباس سپاه خود را عوض کرده، لباس بسیج بپوشد، چون در صورت اسارت، عراقی‌ها با پاسدارها رفتار ناجوانمردانه‌ای می‌کردند، اما علی به این حرف‌ها گوش نمی‌داد، می‌گفت: «راهی است که انتخاب کرده‌ام، این لباس رنگ تفکر من است، وقتی زنده‌ام، این آرم مقدس روی سینه‌ام قرار دارد، دوست دارم هنگام مردن نیز با همین ظاهر، از دنیا بروم، به‌ویژه آیه‌ای که روی آرم نوشته شده، خیلی برایم ارزش دارد.»
وقتی به طرف منطقه عملیاتی حرکت کردیم، علی پشت سر هم از بچه‌ها می‌خواست، ذکر بگویند، هر از گاهی پیغام می‌داد که پنج تا صلوات ... پنج تا تکبیر ... پنج تا قل‌هوالله ... تا آخر ستون همه مشغول ذکر می‌شدند.
موقع درگیری، آرام و قرار نداشت، این‌طور نبود که چون فرمانده است، یک گوشه بایستد و فقط دستور بدهد، نارنجک می‌انداخت، آرپی‎‌جی شلیک می‌کرد، می‌دوید و جست‎وخیز می‌کرد و دشمن را به رگبار می‌بست، رفتار او شور و حال بچه‌ها را بیشتر می‌کرد.
یکی از سنگر‌های دشمن به‎شدت مقاومت می‌کرد، علی پرید و نارنجکی داخل آن انداخت، راه تقریباً باز شد و بچه‌ها توانستند وارد پایگاه شوند، در همین حین او با چند گلوله‎ای که از سوی یک بعثی‌ شلیک شد، به زمین افتاد.
وقتی بالای سرش رسیدیم، هنوز نفس می‌کشید، تیر به چند جای بدنش اصابت کرده بود، از جمله گلوله‎ای کنار آرم سپاه، روی سینه‌اش.
علی چشمان معصومش را باز کرد، ما را که دید لبخند زد، شهادتینش را کامل خواند، به حضرت اباعبدالله (ع) و امام عصر (عج) به زیبایی سلام داد و سپس چشمانش را بست، رفتنش نیز رنگ عقیده‌اش بود.


* آن روز بچه‌ها تا توانستند تانک شکار کردند

علی‎اکبر محمدعلی‎تبار می‎گوید: تانک‌های دشمن آنقدر به ما نزدیک شده بودند که لوله‌های‎شان از پایین خاکریز دیده می‌شد، درگیری به‎شدت ادامه داشت، بچه‌ها بعد از چند روز عملیات، تازه داشتند استراحت می‌کردند که عراقی‌ها با نیرو‌های تازه‎نفس، برای چندمین بار پاتک زدند.
من کمک‎آرپی‎‌چی‎زن بودم، با هیجان می‌دویدم، مهمات می‌آوردم و به بچه‌ها می‌رساندم، پریشان و مضطرب به این سو و آن سو می‌رفتم.
در همان گیرودار چشمم به برادر مجروحی افتاد که دو دست‎وپایش قطع شده بود و خون به‎شدت از بدنش فوران می‌کرد، رنگش به سفیدی گرایید، دیگر کارش تمام بود، با دیدن او حالم دگرگون شد، اما خودش با درد کنار آمده بود، تبسم بر لب داشت و ذکری را زیرلب زمزمه می‌کرد، خیلی برایم عجیب بود، گاهی هم به زور صدایش را بلند می‌کرد و به بچه‌هایی که در کنارش بودند، روحیه می‌داد.
حالت او باعث شد که احساس کنم چند برابر قدرت پیدا کرده‌ام، آن برادر مجروح به ما نشان داد که تا آخرین نفس رزمنده بودن یعنی چه؟ آن روز بچه‌ها تا توانستند تانک شکار کردند.


* بچه‌ها یکی‌یکی پرپر می‌شدند

وی همچنین نقل می‌کند: داخل یکی از شیارها بدجوری گیر افتادیم، نه می‌توانستیم جلو برویم نه کسی حاضر به عقب‌نشینی بود، پشت شیار، مقر فرماندهی بعثی‌ها قرار داشت، آنها با تمام توان ما را زمین‌گیر کرده بودند، خیلی از بچه‌ها همان‌جا داخل شیار، شهید و مجروح شدند.
ما هم می‌دانستیم در صورت از بین نبردن فرمانده بعثی‌ها، نمی‌توانیم نیروهای عراقی فعال در آن نقطه را فلج کنیم.
آتش سنگین دشمن به فاصله کمی از بالای سرمان عبور می‌کرد، وضعیت سخت و طاقت‌فرسایی بود، دوستان و هم‌رزمان ما یکی‌یکی پرپر می‌شدند، یکی از برادران که خون زیادی از او رفته بود، ناگهان فریاد یا حسین (ع) سر داد و با تمام قدرت فریاد زد: «برادرها ! راه امام را ادامه بدین ... برید جلو، انقلاب خون می‌خواد ... یا حسین (ع) ...»
این‌ها را که گفت چشمانش بسته شد و دیگر صدایی از او بر نخاست، بچه‌ها روحیه حماسی‌شان دوچندان شد، با صدایی بلند یا حسین (ع) گفتند و جلو رفتند، این روزها هم هر وقت که سر یک دوراهی گرفتار می‌شوم، یاد حرف‌های آخر آن شهید بزرگوار می‌افتم.


* حالا دیگر خستگی‌ام از بین رفته بود

حسن کیانی می‌گوید: بچه‌ها خسته اما پرشور، کارشان را ادامه می‌دادند، سه هزار کیسه شن را باید آماده کرده و به خط انتقال می‌دادیم، به‌دلیل وضعیت خاص زمین، نیسان تا حد معینی می‌توانست جلو بیاید، کیسه‌ها را بعد از پر کردن، دست‌به‌دست از آب عبور می‌دادیم تا پشت نیسان چیده شود، نیمه‌های شب داخل نخلستان، به دلیل ابری بودن هوا، خیلی تاریک بود، با این که خسته بودم، اما به‎عنوان مسئول لجستیک هم کار می‌کردم و هم به بچه‌ها روحیه می‌دادم.
باد سردی که می‌وزید سرمای سخت زمستان را تا عمق استخوان‎های‎مان نفوذ می‌داد، دلم برای بچه‌ها می‌سوخت، از بچه‌های کم‎سن‎وسال گرفته تا پیرمردهای گردان، دست در دست هم، با آن همه خستگی در دل شب مشغول کار بودند.
در همان حال ذهنم رفت پیش آن دو نفری که در این سوز و سرما داوطلبانه داخل آب ایستاده بودند و کیسه‌ها را به آن طرف می‌بردند، گفتم بروم به آنها هم خدا قوتی بگویم.
لب آب که رسیدم اولش باورم نشد، اما خوب که دقت کردم، هر دوی‌شان را شناختم: «شهید صلبی ـ فرمانده گردان ـ و حاج کمیل کهنسال ـ جانشین لشکر ویژه 25 کربلا ـ تا سینه داخل آب ایستاده بودند، پوست صورت‌شان از سرما می‌لرزید، برای لحظه‌ای هم استراحت نمی‌کردند، انگار نه انگار که همه روز را در خط مقدم با دشمن درگیر بودند‌، حالا دیگر خستگی‌ام از بین رفته بود.


* عملیات پیش رو عین حج می‌ماند!

وی همچنین خاطره‌ای از عملیات کربلای 10 را چنین نقل می‎کند: شهید حاج حسین بصیر ـ قائم‌مقام لشکر ویژه 25 کربلا ـ که بعدها در عملیات کربلای 10 به شهادت رسید را قبل از عملیات، با سری تراشیده و پایی برهنه مشغول کار دیدم، رو به او کردم و گفتم: «حاجی! جریان سر تراشیدن چیه؟!» جواب داد: «عملیات پیش رو عین حج می‌ماند!»


* تهدید و تشویق آقامرتضی

در خاطره‌ای دیگر این رزمنده بیان می‌کند: سردار مرتضی قربانی ـ فرمانده لشکر ویژه 25 کربلا ـ آمده بود، برای سرکشی، می‌دانست بچه‌ها چقدر خسته هستند اما کلی کار روی زمین مانده بود، باید آن همه کیسه را جابه‎جا می‌کردیم، عده‌ای آن‌قدر خسته بودند که به زور خودشان را حرکت می‌دادند.
آقامرتضی مانده بود که تهدید کند یا تشویق، هر دو را انتخاب کرد، کمی‌قدم زد و کاغذ و خودکاری را از جیبش درآورد، با لهجه اصفهانی‌اش گفت: «بچه‌های بسیج! هرکس کم کار کند اسمش را این جا می‌نویسم که در عملیات، خط‌شکن نباشد، تا پنج صبح کارها باید تمام شده باشد.» نیمه‌شب بود، وقتی برگشت خودش از انجام شدن کارها، تعجب کرده بود.


* روحانیونی که لباس‌های رزمنده‎ها را می‌شستند

حسین جعفری می‎گوید: در کنار بچه‌های بسیج، طلبه‌ها و روحانیون هم درگرد آنها حضور داشتند، اگرچه وظیفه اصلی آنها کار فرهنگی و پرورش معنوی نیروهای رزمنده بود، ولی عشق به جهاد و شهادت باعث شده بود که آنها در همه میادین، حضوری چشم‌گیر داشته باشند، با چشم خود، روحانیونی را دیده بودم که لباس‌های بچه‌ها را می‌شستند، برای آنها آب و غذا می‌بردند و به مجروحان رسیدگی می‌کردند.

در شب‌ عملیات بچه‌های طلبه هم بیکار نبودند، یکی سنگر می‌ساخت، یکی هم با تیربار، دشمن را هدف می‌گرفت، در همان حال طلبه‌ای را دیدم که تا زیر خاکریز دشمن پیش رفت و نارنجکی آن طرف خاکریز ‌‌انداخت و روحانی پرشور دیگری نشسته پشت لودر، رو در روی آتش مستقیم دشمن، برای بچه‌ها خاکریز ‌می‌ساخت.





      

IMG-20140830-WA0000.jpg




برچسب ها : شهید  , شهادت  , شهدا  ,


      

خرمشهر به دلیل اهمیت استراتژیک و جایگاه مهم اقتصادی و نظامی آن و همچنین به مناسبت آنکه از اصلی ترین مناطق مورد ادعای بی اساس و واهی عراق بود، از نخستین روز شروع جنگ عراق علیه ایران، هدف بمباران سنگین عراق قرار گرفت، نیروهای زمینی عراق به سوی آن پیشروی کردند و آن را به محاصره در آوردند. هنگ پیاده خرمشهر با کمک سپاه پاسداران و نیروهای مردمی، دلیرانه در برابر حملات ارتش عراق ایستادگی کرد. لیکن سرانجام در ساعت 30/16 روز چهارم آبان 1359(پس از 35 روز مقاومت بی نظیر حماسی) خرمشهر سقوط کرد. سقوط خرمشهر بهانه ای به دست عراق داد تا تبلیغات فراوانی در جهت احیای احساسات عربی و ارضای عصبیت های قومی خود به راه اندازد.

نقشه عملیات بیت المقدس

تلاش برای طرح ریزی و اجرای عملیات الی بیت المقدس( عملیات آزاد سازی خرمشهر) در موقعیت بسیار حساسی انجام شد، وضعیت داخلی کشور با انهدام بقایای ضد انقلاب به تدریج رو به بهبودی و ثبات پیش می رفت. اوضاع منطقه نیز به دلیل نگرانی آمریکا از نتایح ناشی از پیروزی ایران بر عراق، به گونه ای آشکار ملتهب بود، ضمن اینکه مناسبات اعراب و اسرائیل با آمادگی اسرائیل برای تهاجم به جنوب لبنان، در وضعیت حساسی قرار داشت. در چنین موقعیتی، بی گمان، نتیجه عملیات الی بیت المقدس برای ایران، منطقه و عراق بسیار سرنوشت ساز و تعیین کننده بود، لذا سرعت عمل در اجرای این عملیات برای ایران بسیار با اهمیت بوده و نقش مؤثری داشت.

زمینه ی اجرای عملیات الی بیت المقدس متأثر از نتایج عملیات های پیشین بود که با شکستن حصر آبادان آغاز شد و پس از آن نیز ادامه یافت. این نتایج عبارت بودند از:

1-    انهدام بخش وسیعی از نیروی زمینی دشمن؛

2-    آزاد سازی بخش مهمی از مناطق اشغالی؛

3-    آزاد سازی نیروهای پدافندی خودی از مناطق اشغالی؛

4-    افزایش توانایی نیروهای خودی در طرح ریزی و اجرای عملیات؛

5-    افزایش تسلط اطلاعاتی بر دشمن


مرحله ی اول عملیات در غرب کارون و در روز 10 اردیبهشت 1361 آغاز شد. دشمن گمان نمی کرد که ایران بتواند با عبور از رودخانه خود را به جاده ی اهواز –خرمشهر برساند. لیکن این امر تحقق یافت.

در مرحله ی دوم عملیات که روز 16 اردیبهشت 1361 شروع شد، تهاجم ایران به سوی نوار مرزی، از جاده اهواز-خرمشهر در ناحیه ی غرب کارون آغاز گردید. همزمان با مرحله ی دوم، لشکر 6 عراق به محاصره و انهدام و اسارت تهدید می شد. در این مرحله از عملیات، نیروهای ایرانی توانستند در هفده کیلومتر از نوار مرزی استقرار یابند. نیروهای عراقی از جفیر، کرخه نور، هویزه و پادگان حمید عقب نشینی کردند و در محور شلمچه خرمشهر متمرکز گردیدند.

مرحله سوم عملیات که ده روز مداوم به طول انجامید، با هدف نهایی آزاد سازی خرمشهر شروع شد. نیروهای عراقی که در مثلث جاده کارون مستقر بودند عقب نشینی کردند و با مرگ فرمانده عراقیِ مستقر در خرمشهر، روحیه سربازان عراقی تضعیف شد. سرانجام در پی عملیات دوم و سوم خرداد61 نیروهای ایران، عراقی ها شکست را پذیرفته، با دادن تلفات و ضایعات بسیار زیاد، خرمشهر را به صاحب اصلی آن واگذار و فرار کردند. وسعت منطقه ی آزاد شده در عملیات بیت المقدس بیش از 5400 کیلومتر مربع بود.

از جمله نتایج دیگر این عملیات، انهدام کامل 2 لشکر عراق، آسیب رساندن به 6 لشکر به میزان 20 تا60 در صد، کشته و زخمی شدن بیش از 16000 نفر، اسارت17499 نفر، انهدام 550 دستگاه تانک و نفربر، 50 خودرو، دهها عراده توپ، مقادیر زیادی جنگ افزار و مهمات، سرنگونی 53 فروند هواپیما و 3 فروند هلیکوپتر عراقی بود.

هدف های استراتژیک عملیات:

الف) بیرون راندن دشمن تا پشت مرز های بین المللی؛

ب) تأمین امنیت کرانه ی شمالی اروندرود و با شکست مواجه کردن استراتژی عراق در کنترل اروند رود؛

پ) نشان دادن برتری قدرت نظامی، سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران به عراق و حامیان او در منطقه خلیج فارس.


هدف های تاکتیکی:

الف) انهدام نیروهای متجاوز در منطقه ی بین غرب کارون تا خط مرزی که حداقل یک سوم کل قدرت مرزی عراق بود؛

ب) رسیدن به خط مرزی بین المللی و پاک کردن این قسمت از خاک میهن اسلامی؛

پ) آزاد سازی خرمشهر از اشغال متجاوزین؛

ت) دور کردن شهرها و نقاط مسکونی واقع در این منطقه از برد توپخانه سنگین دشمن که بدون رعایت اصول اسلامی، اخلاقی و قوانین بین المللی، مناطق مسکونی را هدف موشک و بمب و گلوله قرار می داد.

این نبرد بلافاصله بعد از عملیات پیروزمندانه فتح المبین و در حالی که عمده ی نیروهای مسلح در جبهه غرب دزفول و شوش درگیر بودند طرح ریزی و یک ماه بعد به اجرا در آمد. لذا لازم بود ضمن تحکیم مواضع و دفاع از منطقه، نیروی وسیعی به منطقه ی اهواز-خرمشهر (در مسافتی بین 150تا250 کیلومتر) انتقال یابد، به طوری که دشمن غافلگیر شود.

جمع بندی و نتیجه گیری:

فتح خرمشهر به عنوان بزرگترین پیروزی سیاسی- نظامی جمهوری اسلامی ایران در سال دوم جنگ، از اهمیت بسیاری برخوردار بود. در این عملیات توفیقات نظامی قابل توجهی از جمله آزادی 5400 کیلومتر مربع از سرزمین های اشغالی برای نیروهای ایران بدست آمد و دشمن متجاوز برای اجتناب از تلفات بیشتر و حفظ بصره، با سرافکندگی بسیار، از خاک ایران عقب نشست. این عملیات بزرگ و غرور آفرین (الی بیت المقدس) که با اهداف استراتژیک و تاکتیکی خاصی به انجام رسید، ضمن آنکه توانست در سه مرحله، خرمشهری را که در ساعت 30/16 روز چهارم آبان 1359 و پس از 35 روز مقاومت بی نظیر، سقوط کرده بود را در ساعت 11بامداد سوم خرداد 1361 آزاد سازد، تغییرات چشمگیری را در روند جنگ ایجاد کرد و ایران را در موضعی فرادست قرار داد.

منابع:

1- درودیان، محمد؛ (1373)، از خونین شهر تا خرمشهر، تهران: مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ.

2- ولایتی، علی اکبر؛ (1376)، تاریخ سیاسی جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.





      

 

شهید سید مرتضی آوینی :

حواسمان هست ؟! اگر‌ « شهید » نشویم باید « بمیریم »!

راه سومی وجود ندارد !





      

روزهای منتهی به سال 1365 کربلای شلمچه، نقطه اتصالی شد برای ‌آنانی که همیشه زنده‌اند و ما را ‌می‌بینند و چنان است که آن‌ها ما را به یاد می‌آورند، نه ما آن‌ها را. این روزها، یاد‌آور حماسه‌های شیربچه‌هایی است که با نثار خون خود نگذاشتند حتی یک وجب از خاک این مملکت به دست اجانب بیفتد و اگر شلمچه و عملیات کربلای 5 نبودند، چه بسا ‌امروز وضعیت دیگری داشتیم!در همین راستا، بر آن شدیم‌ یک بار دیگر تلاش‌های عزیزانمان را برای حفظ این مرز و بوم مرور کنیم؛ باشد که رهرو واقعی کربلا پنجی‌ها باشیم که با دست‌های خالی اما با دل‌های مالامال از عشق به خمینی کبیر و حضرت زهرا (س) فتح‌الفتوحی دیگر آفریدند.

متن زیر گزارشی مختصر از همین روزهاست‌‌.

نام‌ عملیات: کربلای ‌5 و عملیات‌ تکمیلی‌

زمان‌ اجرا: 19/10 /1365

مدت‌ اجرا: هفتاد روز

تلفات‌ دشمن‌: 42700 (کشته، زخمی‌ و اسیر)

رمز عملیات: یا زهرا ـ سلام‌‌الله‌ علیها‌

مکان‌ اجرا: منطقه‌ عمومی‌ شرق‌ بصره‌ ـ سراسر محور جنوبی‌ جنگ‌

ارگان‌های‌ عمل‌کننده: سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامی‌

* اهداف عملیات

منطقه شلمچه به لحاظ اهمیت سیاسی و نظامی آن، به عنوان یکی از معابر وصولی شهر بصره، همواره در زمره اهداف قوای نظامی جمهوری اسلامی ایران بود. در صورت تسلط بر این منطقه، جمهوری اسلامی می‌توانست برتری خود در جنگ را ‌اثبات کند.

* منطقه عملیات

منطقه عملیاتی شلمچه که در جنوب شرقی شهر مهم بصره قرار گرفته و تقریبا نزدیک‌ترین محور وصولی به این شهر به شمار می‌آید، به مناطق و محورهای زیر محدود است:

از شمال، به آب گرفتگی جنوب زید.

از شرق، به دژ مرزی ایران و عراق.

از جنوب، به رودخانه اروند و اروند صغیر.

از غرب، به کانال زوجی و شهرهای تنومه و الحارثه.

این منطقه از تعداد زیادی نهر، کانال، خاکریز، جاده و.... تشکیل شده ‌که همه آن‌ها در بخش شمالی اروند قرار دارند. همچنین‌ آب گرفتگی‌های متعددی در این منطقه وجود دارند که از سوی ارتش عراق به عنوان موانعی در مقابل هر گونه نفوذ قوای جمهوری اسلامی ایجاد شده‌اند.

* نتایج عملیات کربلای 5

گذشتن از موانع نفوذ ناپذیر دشمن در شرق بصره و حضور در حومه این شهر به گونه‌ای اهمیت یافت که به دنبال این عملیات، موقعیت سیاسی و نظامی عراق تضعیف ‌و بار دیگر ‌حملات گسترده این کشور به مراکز اقتصادی، صنعتی و مسکونی ایران آغاز شد.

اوضاع جبهه‌های نبرد به سود قوای نظامی ایران تثبیت شد و سپاه پاسداران یکی از ارزنده‌ترین تجارب نظامی خود را به دست آورد.

تلاش‌های بین‌المللی برای پایان دادن به جنگ افزایش یافته و به تصویب قطع‌نامه 598، که در آن برای نخستین بار تا حدودی نظریات جمهوری اسلامی ایران لحاظ شده بود، در شورای امنیت سازمان ملل رسید.

حضور گسترده نظامی امریکا و متحدین او در خلیج فارس آغاز ‌و یکی از هواپیماهای مسافربری ایران به وسیله ناوگان امریکا ساقط شد.

شماری از حجاج بی‌دفاع ایران به دست رژیم سعودی به شهادت رسیدند.

آخرین آمار نابودی نیروی دشمن از شروع عملیات کربلای 5 تا پس از عملیات تکمیلی کربلای 5 به شرح زیر است:

1 ـ مناطق و تأسیسات آزاد شده:

12کیلومتر پیشروی به طرف بصره و آزاد کردن 150 کیلومتر مربع.

آزاد سازی پاسگاه‌های بوبیان، شلمچه، کوت سواری و خین.

آزاد سازی 14 کیلومتر از جاده آسفالته شلمچه ـ بصره.

آزاد سازی جزایر بوارین، فیاض و‌ام الطویل.

آزاد سازی 11 قرارگاه تیپ ارتش عراق.

آزاد سازی روستاهای خرنوبیه، سعیدیه، حنین، سلیمانیه، هسجان، جاسم.

عبور از کانال ماهی‌گیری، نهر دوعیجی و جاسم.

استقرار در 10 کیلومتری بصره.

تصرف دریاچه بوبیان و بخشی از کانال ماهی.

2 ـ تجهیزات منهدم شده دشمن:

بیش از 80 فروند هواپیما.

700 دستگاه تانک و نفربر.

250 قبضه توپ صحرایی و ضد هوایی.

صد‌ها قبضه انواع ادوات نیمه سنگین.

1500دستگاه خودرو.

400 دستگاه انواع ادوات مهندسی و رزمی.

مقدار زیادی سلاح سبک و مهمات.

در این عملیات 81 تیپ و گردان مستقل دشمن منهدم و 24 تیپ و گردان مستقل نیز آسیب کلی دیدند و ‌40 هزار تن کشته یا زخمی و 270 تن نیز اسیر شدند.

برای مشاهده اینفوگرافی در اندازه بزرگ‌تر روی آن کلیک کنید.

* بازتاب عملیات کربلای 5

شکستن خطوط و استحکامات و پیشروی در شرق بصره، بار دیگر توانایی‌ها و قابلیت‌های نظامی عراق را‌ زیر سؤال برد، چنان که روزنامه آبزِرِور چاپ پاریس به نقل از کار‌شناسان غربی نوشت: «برای ‌نخستین بار از آغاز جنگ تاکنون، ناظران و کار‌شناسان غربی درباره امکانات دفاعی عراق دچار تردید شده‌اند».

همچنین تأکید بر توانایی نظامی ایران، بخشی دیگری از تحلیل‌های ارایه شده در رسانه‌های خبری بود، چنان که رادیو بی.‌بی.‌سی در تحلیلی در همین زمینه، با توجه به تجربه سپاه در عملیات فاو و گذشتن از رودخانه اروند، ضمن اشاره به عبور از منطقه آب گرفتگی و کانال پرورش ماهی در عملیات کربلای 5 گفت: «موفقیت ایران در عبور از دریاچه ماهی، یک بار دیگر توانایی ایران در عبور از آبراه‌ها را نشان می‌دهد‌».

هفته‌نامه نیویورک با توجه به ابعاد عملیات، ضمن تأکید بر پیروزی ایران در عملیات کربلای 5، بر شرایط پیروزی ایران بر عراق اشاره کرد: «تهاجم ایرانی‌ها در نزدیکی بصره، دست‌کم یک چیز را در ‌جنگ ایران و عراق تغییر داده و آن اینکه برای نخستین بار در این چند سال، این احتمال را که یک طرف حقیقتاً بر دیگری پیروز شود، مطرح ساخته است‌».

هفته‌‌نامه اکسپرس نیز نوشت: اگر ایرانیان به بصره نزدیک شوند، ‌سقوط روحی و روانی در بغداد دور از احتمال نیست».





      

عقدکنان مصطفی بود.اتاق تو در توی پذیرایی را زنانه کرده بودند و حیاط را برای مردها فرش انداخته بودند. یه مرتبه صدای بلندی که از کوچه به گوش می رسید،نگاه همه ی حاضران را به طرف در ورودی خانه برگرداند.
برای شادی روح آقا داماد صلوات!
صدای خنده و صلوات قاطی شد و در فضای کوچه و حیاط خانه پیچید.
برای سلامتی شهدای آینده صلوات!
مصطفی سر به زیر و خندان در میان همراهانش و دوشادوش شهید حسین خرازی وارد خیاط خانه شد.
صحیح و سالم بری رو مین و سالم برنگردی، صلوات بفرست !
مهمانها هرچه سکه و نقل و شیرینی داشتند ریختند روی سر مصطفی که سرخ شده بود از خجالت.
در راه کربلا بی دست و بی سر ببینمت، صلوات بعدی رو بلندتر ختم کن!
و صدای بلند صلوات اطرافیان ....
مصطفی مثل همیشه شلوار نظامی اش را پوشیده و پیراهن ساده ی شیری رنگش را روی آن انداخته بود اما با این تفاوت که آنها را اتو کرده بود.
بیشتر مهمانها از دوستان او بودند، بچه های جبهه یا همدرسان دوران طلبگی که حالامجلس را دست گرفته بودند و به اختیار خود می چرخاندند.
حاج حسین خطاب به ناصر گفت:" پاشو مجلس را گرم کن! مثلا عقدکنان رفیقمان است."
ناصر در حالیکه با عجله کیکهای داخل دهانش را قورت می داد گفت: چشم فرمانده ! و بلافاصله بلند شد و وسط مجلس ایستاد، بی مقدمه و با صدایی که فقط خودش معتقد بود که زیباست! شروع به خواندن کرد:
شمــــــع و چــــــراغ روشــــــــن کنید
بسیــــجـــــــی ها رو خــــــبر کنیــــد
امشبـــــــ شبیخـــــــــــــون داریــــــم
ببخشــــید امشب عروســـی داریم...
و دست زد و بقیه هم با او دم گرفتند و دست زدند :
خمپاره بریزید سرشــــــــون
امشب عروســــــــی داریم...
احمد گفت: ناصر ببینم کاری می کنی که عروس خانم همین امشب از آقا مصطفی تقاضای طلاق کنه یا نه؟
سحرگاه در آستانه اذان صبح ، خواهر مصطفی سراسیمه و حیران زده از خواب پرید. بی درنگ به سوی اتاق مصطفی رفت و در زد.یقین داشت که مصطفی در آن موقع در سجاده ی نماز شب در انتظار اذان صبح به تلاوت قرآن مشغول است.
مصطفی آرام در را گشود و با چهره ی حیرت زده ی خواهرش مواجه شد که بریده بریده کلماتی بر زبان می راند:
مصطفی... مصطفی!... به خدا قسم حضرت زهرا به همراه سیدی نورانی و بانویی دیگر در مراسم عروسی ات شرکت کردند.
وقتی... وقتی خانم را شناختم عرضه داشتم: خانم جان! فدایتان
شوم! قدم رنجه فرمودید! بر ما منت گذاشتید...اما شما و مراسم عروسی؟!
فرمود: به مراسم ازدواج فرزندم مصطفی آمده ایم... اگر به مراسم او نیاییم به مراسم که برویم؟... و تعجب زده از خواب پریدم.
یکمرتبه مصطفی روی زمین نشست ، دستهایش را روی زمین گذاشت و شروع کرد های های گریه کردن... مرتب زیر لب می گفت: فدایشان بشوم! دعوتم را پذیرفتند.
کدام دعوت داداشی؟! تورو خدا به من هم بگو.
چون خواستم مراسم عروسی ما مورد رضایت و عنایت امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه السلام) قرار گیرد، دعوتنامه ای برای آن حضرت و دعوتنامه ای برای مادر بزرگوارشان حضرت زهرا(سلام الله علیها) و عمه پر کرامتشان حضرت معصومه (علیهاالسلام) نوشتم.
نامه اول را در چاه عریضه مسجد جمکران انداختم و نامه دوم را در ضریح حضرت معصومه... و اینک معلوم شد منت گذاشته اند و دعوتم را پذیرفته اند... حال خیالم راحت شد که مجلس ما مورد رضایت مولایمان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف علیه السلام) واقع گشته است .






      

حدود چهار ماه قبل از عملیات کربلای چهار گردان ما ( گردان یا رسول(ص) ) به همراه سایر گردانهای لشکر ویژه 25 کربلا به منطقه بوفلفل در منطقه اروندکنار منتقل و تا چند روز قبل از شروع عملیات ، آموزشهای مختلف نظامی از جمله آموزش غواصی به بچه ها داده شد و سپس به شهر خرمشهر منتقل و بیست و چهار ساعت قبل از عملیات در مقرهای از قبل تعیین شده در گمرک خرمشهر مستقر شدیم . بیست و چهار ساعتی که بچه ها سر از پا نمی شناختند و هر کسی به شیوه خودش با خدا خلوت کرده بود و با معشوق خویش راز و نیاز می کرد . یاد آن بچه ها بخیر ، یاد شهید منصور مهدوی ، شهید مصطفی تیرگران ، شهید اکبر فرد ، و فرمانده عزیز گروهان ما شهید اسماعیل نجات بخش و خیلی دیگر از شهدا که نوشتن اسامی تک تک آنان در این مجال امکانپذیر نیست ، یادشان بخیر !

بالاخره شب موعود فرا رسید و با دستور فرمانده گروهان بچه های دسته به خط شدند و برای سوار شدن به قایق ها حرکت خود را آغاز کردند اما اوضاع غیر عادی بود ، عراقی ها قبل از شروع عملیات اقدام به شلیک آرپی جی و تیراندازی به سمت خط ما کردند که در اثر این حرکت دشمن برخی از رزمندگان مجروح و به عقبه منتقل شدند . با همه این احوالات بالاخره رمز عملیات اعلام و نیروهای خط شکن یا همان غواصان همیشه مظلوم با وجود هوشیاری دشمن و لو رفتن عملیات به خط دشمن زدند و با شکستن خط ، حرکت قایق ها آغاز و سیل رزمندگان به آنسوی اروند سرازیر شدند و نبرد نابرابر دشمن در سنگرهای بتونی و کاملاً مستحکم با رزمندگان بی پناه و فاقد خاکریز ، کربلایی دیگر را رقم زد و خیل شهدا و مجروحین در جزایر ام الرصاص و ام البابی همچون سرور سالار بی کفنشان در خون خود غلطیدند و عاشورایی دیگر را سرزمین عراق بر پا کردند . آری عملیات کربلای چها به واقع کربلایی دیگر بود در عصر معاصر که تاریخ هیچوقت نخواهد توانست واقعیت آن را برای آیندگان به تصویر بکشد . وقتی از قایق پیاده شدیم با ابدان مطهر و تکه پاره غواصان عزیز روبروشدیم و در ادامه راه وارد کانالی شدیم که قرار بود مثلاً جان پناهی برای بچه ها باشد اما غافل از اینکه قتلگاه بود و دشمن از پیش آماده در انتظار حضور رزمندگان در کانال ، همه را به رگبار بست تا اینکه با رشادت رزمندگان و خاموش کردن آتش دشمن و کمی پیشروی به سمت جلو مجدداً با دام دشمن روبرو شده و در موقعیتی قرار گرفتیم که فاقد خاکریز بود و قتل عام بچه ها را به چشم دیدیم و بعد از کمی درگیری با دشمن تا بن دندان مسلح و از سر ناچاری و به دستور فرماندهی گردان ، افراد سالم مجروحین را به عقب منتقل و دستور عقب نشینی صادر شد و آنهایی که مانده بودند ، شاهد این بودند که چگونه مجروحینی که یارای برگشت نداشتند چگونه التماس می کردند که تنهایشان نگذاریم و آن عزیزان را هم مثل بعضی های دیگه به عقب ببریم اما ...

و بالاخره شامگاه روز عملیات وقتی به مقر قبل از حرکتمان برگشتیم دیدیم آنچه را که نباید میدیدیم ! دیدیم که خیلی از عزیزانمان برنگشتند ، یا شهید شدند و یا به اسارت دشمن درآمدند و چه بد سرنوشتی برای ما بود که ماندیم و شاهد دیدن این روزهایمان هستیم  و همچنان حسرت آن روزهای فراموش ناشدنی را می خوریم و تنها می توانیم با یاد و خاطره آن عزیزان سفرکرده به خودمان تسلا دهیم و دلمان را به شفاعت آنان و لطف خدا در رسیدن به آرزوی بزرگمان یعنی شهادت خوش باشیم . بامید آن روز ...





      
   1   2      >


پیامهای عمومی ارسال شده

+ شهیداستراتژیست‌‌جنگ،عاشق‌ خبرنگاری بود/ پسرک نحیفی که در روز تولدش امیدی به زنده ماندنش نبود حالا نام و تصویرش بر پهنه تاریخ ایران و کوچه ها و خیابانهای کشور نقش بسته است. خبرنگاری که در دوران دفاع مقدس به عنوان استراتژیست مهم جنگ لقب گرفت تا جایی که گفته می شد صدام از صدای او در پشت بی سیم وحشت داشت.



+ آقای خامنه‌ای! بگویید دیگر روضه حضرت قاسم نخوانند http://www.jahannews.com/vdcdoz0sjyt0o56.2a2y.html لطفاً کلیک کنید

+ حدیث روز امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام: درباره آیه "سهم خود را از دنیا فراموش مکن": [یعنى] سلامتى ، توانایى ، فرصت ، جوانى و شادابى‏‌ات را فراموش مکن ، تا با آنها ، آخرت را به دست آورى. متن حدیث: امام على علیه ‏السلام : فی قَولِ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ «وَ لاَ تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» : لا تَنسَ صِحَّتَکَ وَ قُوَّتَکَ وَ فَراغَکَ وَ شَبابَکَ وَ نَشاطَکَ اَن تَطلُبَ بِهَا الخِرَةَ ؛ (قصص،77)

+ روایت خواندنی از حضرت آیت الله بهجت(ره) ای کاش می‌نشستیم و درباره این که حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام چه وقت ظهور می‌کند، باهم گفت‌و‌گو می‌کردیم، تا حداقل از منتظرین فرج باشیم. اشخاصی را می‌خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود. چرا ما حداقل مانند نصاری که در مواقع تحیر با انجیل ارتباط دارند، با آن حضرت ار



+ بیاد مادران شهدا

+ آقا سید هاشم حداد می فرماید : حضرت آقا (آقا سید علی قاضی) خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور کلی در مواقع تغییر از حالی به حالتی دیگر , خصوص کلمه (یا صاحب الزمان) را بر زبان جاری می کردند. یک روز یک نفر از ایشان پرسیدند : آیا شما خدمت حضرت ولی عصر(عج)مشرف شده اید ؟!! فرمودند: کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمانش نیفتد... منبع:کتاب روح مجرد

+ قضا شدن نماز آیت الله نخودکی مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید: اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بی ارزش بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش و هباء منصورا (نابود) خواهد شد. فرزندم بدان که در تمام عمرم تنها یک بار نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم که شب آن روز فوت شد. سحر گاه در عالم رویا به من گفتند که که این مصیبت

+ و باز هم هفته دفاع مقدس

+ همه اونایی که روزگاری در لشکر 25 کربلا به سر می بردند ناصر بهداشت رو می شناسند مخصوصاْ گردان حمزه ای ها که همه خودشون رو یه جورایی مدیون آقا ناصر می دونن. تصمیم گرفتم یه گریزی به احوالات آقا ناصر بزنم، تا حداقل یه حق کوچکی رو ادا کرده باشم...ادامه را در وبلاگ شلمچه مطالعه بفرمایید



+ شهادت نهمین اختر سپهر امامت و ولایت حضرت جوادالائمه(ع) بر تمامی اردتمندان حضرتش تسلیت و تعزیت باد .