سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
شلمچه
 
لینک دوستان

شهید سید مرتضی آوینی
شهید سید مرتضی آوینی :
راز خون را جز شهدا در نمی یابند ، گردش خون در رگهای زندگی شیرین است ،
اما ریختن آن به پای
محبوب شیرین تر است و نگو شیرین ، بگو بسیار بسیار
شیرین تر است .
راز خون آنجاست که همه حیات به خون وابسته است ، اگر خون یعنی همه حیات ،
از ترک این
 وابستگی دشوارتر هیچ نیست ، پس بیشترین از آنِ کسی است که دست
به دشوارترین عمل بزند .



[ جمعه 87/6/15 ] [ 10:47 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

سردار شهید رضا چراغیهمسر سردار شهید رضا چراغی می گوید :

روزی از « رضا » پرسیدم : تا به حال چند بار مجروح شدی ؟
تبسمی کرد و گفت : یازده بار ! و اگر خدا بخواهد به نیت
دوازده امام در مرتبه دوازدهم شهید می شوم .
او همانطور که وعده داده بود ، مدتی بعد در منطقه
« شرهانی » به وسیله ترکش خمپاره راه جاودانگی
را در پیش گرفت .

یادش گرامی و راهش پایدار باد


[ جمعه 87/6/8 ] [ 9:33 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
 کلیک کنید
سومین جشنواره تقدیر از تولید کنندگان محتوای
عرصه مقاومت شهریورامسال مصادف با ماه مبارک
رمضان و هفته دفاع مقدس برگزار خواهد شد.جهت
ثبت نام روی عکس بالا کلیک کنید.
شهید همت و جاویدالاثر حاج احمد متوسلیانحاج همت افتخارش میراندا خوردن با « به به تو » نبود ،
افتخارش آب کیوی خوردن در لیوان طلائی نبود ،
دهان حاجی محراب کلمات بود
لبهایش بال فرشته ها را بوسیده بودند
دهان حاجی رودخانه صلوات بود
و او روزی به همه گفت :
« من در پوتین بسیجی آب می خورم »
و بعد هم گریه کرد
و گفتم حاجی چقدر بزرگ بود
چه خوب بود بعضی ها بشنوند و با خودشان خلوت کنند
من شاعر نیستم ، من یک بسیجی ام
اما حاج احمد متوسلیان یک بسیجی شاعر بود
او زندگی اش شعر بلندی بود که در قافیه فلسطین تمام شد
او آنقدر بزرگ بود که همه اش سهم ما نمی شد
خدا قدری از بزرگی اش را به همسایگان مدیترانه هدیه داد
تا سرزمینشان را تطهیر کنند
تا سربلندی را بیاموزند
و از شهادت طفره نروند
و با عاشقی کنار بیایند
من یک بسیجی ام
نه چپم ، نه راستم ، نه رادیکالم ، نه میانه رو
من فقط یک بسیجی ام ...
*******************************************
پ . ن :
1- مطلب فوق از یک بسیجی گمنام نقل شده است (البته با تغییرات جزیی)
2- با توجه به سنگین بودن قالب قبلی وبلاگ و بنا به درخواست و توصیه دوستان اقدام به تغییر قالب نمودم .
لطفاً نظر خودتونو در مورد قالب جدید اعلام بفرمایید .
3- از همه عزیزان تقاضا می شود جهت بهتر شدن وبلاگ به لحاظ محتوایی و شکل ظاهری حتماً اعلام نظر بفرمایند .

[ پنج شنبه 87/5/31 ] [ 1:2 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

شهدا شرمنده ایم

آن روز
بگشوده بال و پر
با سر به سوی وادی خون رفتی
گفتی :
دیگر به خانه باز نمی گردم
امروز من به پای خود رفتم
فردا
شاید مرا بیاورند به شهر
بر روی دست ها
اما ؛
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند :
چیزی از او به جای نمانده
جز راه ناتمام !
(زنده یاد قیصر امین پور)


[ یکشنبه 87/5/20 ] [ 11:22 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
بنام خدا
سلام دوستان عزیز
امیدوارم حال همه شما خوب باشه ، همانطوری که در پست قبلی قول داده بودم این پست را اختصاص دادم به زندگینامه شهید حاج حسین بصیر جانشین لشکر پیروز 25 کربلا که با داشتن سن بالا بسان شیری دلاور با خصم زبون نبرد کرد و سرانجام به خواسته خویش که شهادت بود رسید . ضمن گرامیداشت یاد و خاطره این شهید عزیز ، صلوات می فرستیم بر ارواح پاک و مطهر همه شهدای اسلام از صدر تا شهدای کربلای ایران . ضمناً فردا یعنی سی ام فروردین مصادف است با سالروز عملیات کربلای 10 در سال 1366 در غرب کشور که طی این عملیات مناطق زیادی بدست رزمندگان اسلام آزاد شد .
 

زندگینامه شهید حاج حسین بصیر
در سال 1322 در ایام سوگواری سالار شهیدان در شهر« فریدونکنار»« دیده به جهان گشود. از همان اوان کودکی علاقه خاصی به مسایل مذهبی داشت و طی سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مشاغل گوناگونی را تجربه کرد . در همین سالها همگام با روحانیت به رهبری حضرت امام (ره) به پا خواست و در رسوایی جنایتهای رژیم منفور پهلوی نقش ارزنده ای ایفا نمود . پس از پیروزی انقلاب در جهت استقرار نظام مقدس جمهوری اسلامی و پاسداری از دستاوردهای این نهضت خونین اهتمام ورزید . مدتی در کنار مجاهدین افغانی علیه رژیم اشغالگر شوروی (سابق)برای دفاع از مکتب توحیدی اسلام به مبارزه پرداخت . با آغاز جنگ تحمیلی به همراه اولین گروه از بسیجیان عازم جبهه های نبرد شد و در مشاغل گوناگون با متجاوزین عراقی به جنگ پرداخت و در این راه بارها مجروح شد اما هیچ خللی در عزم راسخ او در جهت استقرار حاکمیت ایران اسلامی به وجود نیامد . حتی شهادت برادر عزیزش نتوانست سلاحش را از وجود او جدا سازد و همگام با دیگر عزیزان رزمنده به دفاع از ارزشها پرداخت .
او که در روزهای نخست جنگ به عنوان یک پاسدار ساده وارد جبهه شده بود ،بعد ها به سمت قائم مقام فرماندهی لشگر 25 کربلا ،یکی از لشگرهای شاخص سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رسید وتا هنگام شهادت افتخارات بی شماری در پرونده خود ثبت کرد.
مسئولیت های شهید در مدت حضوردر جبهه که نشان از رشادتهای اودارد به شرح زیر است:
1- جانشین گروهان در لشگر 25 کربلا
2- فرمانده گروهان درلشگر25کربلا
3- فرمانده گردان درلشگر25کربلا
4- فرمانده محور جبهه ذوالفقاری آبادان تا جبهه ماهشهر
5- فرمانده گردان یا رسول(ص) در عملیات طریق القدس ، فتح بستان ، رمضان ، محرم ، خیبر ، بدر،والفجر 4و6و7و8، کربلای 1و2و3و5و8و9 درهمین لشگر.
6- فرمانده تیپ یکم در لشگر25کربلا
7- قائم مقام فرمانده لشکر 25کربلا در عملیات کربلای10 .
اردیبهشت ماه وعملیات کربلای 10 در سال 1366 موعدوصل این سردار ملی به محبوبش بود که در« ماووت»و درخاک عراق به ملکوت اعلا پیوست .
درخشش و اوج ایثار شهید آنچنان بالا و والاست که وقتی پرونده رزم او را می گشاییم ،باجانفشانی هاو ایثار و رشادت بی حدواندازه او روبه رومی شویم. مردانگی جزء لاینفک زندگی اوست و با شرف و عزت به شهادت رسید به آسمانها پرکشید . اینان سرخیل کاروان بیعتند . بیعت با امام عصر(عج)و بیعت با نائبش امام خمینی (ره)
لینک های مرتبط :
آثار باقیمانده از شهید
منبع : سایت ساجد

[ پنج شنبه 87/1/29 ] [ 11:0 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
بنام خدا
دوستان عزیز سلام
ایامی که پیش رو داریم مصادف است با دو واقعه بزرگ بعد از جنگ ، دو واقعه در دو بعد نظامی و فرهنگی ، شهادت سید شهیدان اهل قلم ، سید مرتضی آوینی در بیستم فروردین ماه سال 1372 در منطقه عملیاتی فکه و دیگری ، شهادت فاتح فتح المبین و بیت المقدس ، سرلشگر شهید ، علی صیاد شیرازی بدست منافقین کوردل در بیست و یکم فروردین ماه سال 1378
از این دو شهید بزرگوار حرف و گفتنی زیاده و نوشتن از آنان نه در توان قلم این حقیر می باشد و نه این فضا اجازه اینکار را می دهد . برای خالی نبودن عریضه و پاسداشت ایثار و فداکاری این دو شهید بزرگوار لینکهایی را از زندگینامه و موارد دیگر مرتبط با آنان برای شما در نظر گرفتم که امیدوارم استفاده لازم را ببرید .
در خاتمه از همه کسانی که این مطالب را مطالعه می کنند تقاضا می شود برای شادی روح ملکوتی حضرت امام (ره) و ارواح مطهر شهدای عزیز و این دو عزیز فاتحه ای قرائت فرمایند .
التماس دعا

ویژه نامه سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگینامه
ویژه نامه سرلشگر شهید ، علی صیاد شیرازی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نگارخانه (تصاویر شهید )

منابع : سایت شهید آوینی و سایت ساجد

[ جمعه 87/1/16 ] [ 8:29 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

یاد شهدا بخیر

یکی دو روزی می شد که شهیدی پیدا نکرده بودیم ؛ یعنی راستش شهدا ما را پیدا نکرده بودند . گرفته و خسته بودیم . گرما هم بدجوری اذیتمان می کرد . همراه یکی از بچه ها داشتیم از کنار گودال قتلگاه اصحاب فکه که زمانی در زمستان 61 عملیات والفجر مقدماتی آنجا رخ داده بود ، رد می شدیم ناگهان نیرویی ناخواسته مرا به سوی خود می خواند . ایستادم ، نظرم به پشت بوته ای بزرگ جلب شد ، همراهم تعجب کرد که کجا می روم . فقط گفتم : بیا تا بگویم . دست خودم نبود ، انگار مرا می بردند . پاهایم جلوتر می رفتند ، به پشت بوته که رسیدیم ، جا خوردم . صحنه تکان دهنده و عجیبی بود . همین بود که مرا به سوی خود خوانده بود . آرام بر زمین نشستم و ناخواسته زبانم به «سبحان الله» چرخید همراهم که متوجه حالم شد ، سریع آمد ، او هم در جا میخکوب شد .
شخصی که لباس بسیجی بر تن داشت به کپه خاک کنار بوته تکیه داده و پاهایش را دراز کرده بود . یکی دیگر هم سرش را روی ران پای او گذاشته بود و خوابیده بود . پانزده سال بود که خوابیده بودند . آدم یاد اصحاب کهف می افتاد ، ولی اینها «رمل» بودند . اصحاب فکه ، اصحاب قتلگاه ، اصحاب والفجر و اصحاب روح الله
.
بدن دومی که سرش را روی پای دوستش گذاشته بود تا کمر زیر خاک بود . باد و طوفان ، ماسه ها و رملها را آورده بود رویش . بدن هر دویشان کاملاً اسکلت شده بود . آرام در کنار یکدیگر خفته بودند . ظاهر امر نشان می داد مجروح بودند و در کنار تپه خاکی پناه گرفته بودند و همانطور به شهادت رسیده بودند . آرام و با احترام با ذکر صلوات پیکر مطهرشان را جمع کردیم و پلاکهایشان
را هم کنارشان قرار دادیم .
خ
اطره از جستجوگر نور حاج رحیم صارمی


[ دوشنبه 87/1/12 ] [ 9:19 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
شهدا را با ذکر صلوات یاد کنید
بنام خدا

سلام دوستان عزیز

امروز 24اسفندماه مصادف است با سالروز شهادت سردار دلاور سپاه اسلام ، فرمانده شجاع لشکر 27 محمد رسول الله (ص) ،

‌شهید گرانقدر حاج عباس کریمی
در 24 اسفندماه 1363 در نبرد بدر ، به بهانه این روز مطلب زیر را تقدیم شما عزیزان می نمایم .


شهید حاج عباس کریمی

داخل یک چاله تانک همه فرماندهان گردان های ابوذر ، انصار ، مالک و میثم و ...

حتی فرمانده لشکر « حاج عباس کریمی » جمع اند ؛ همگی در اظطرابی سخت

بسر می برند . هر طور شده باید جلوی پیشروی زرهی دشمن را بگیرند
و سر پل

آزاده شده در شرق رود دجله را حفظ کنند . به چهره « حاج عباس »
دقیق می شوم ،

سیمای سردار لشکرمان بسیار باشکوه ، ولی درهم ریخته
است . با صورتی که گویی یک

شبه دست بی رحم جنگ ، صدها خط ریز و
درشت چین و آژنگ روی آن نقش زده ، لحظه ای

به دشت مقابل دژ و شهرک «
الهاله » خیره شد . شاید در این فکر است که چطور می شود از

آن همه موانع باردارنده و کیلومترها آب گذشت و با
دشمنی که تا بن دندان مسلح است ، جنگید ؟

اینها البته اوهام و افکار من است . « حاج عباس » اصلاً در این عوالم
نیست . به بچه ها دستور

مقاومت می دهد و خودش مثل یک نیروی عادی ، به هر طرف می جهد ، شلیک می کند ،
مهمات

می آورد . به بچه ها کمک می رساند و از آنها مراقبت می کند . محیط خون گرفته اطراف ما تا

خط افق ،
مشتعل است . زمین را فرشی از جنازه و مجروح پوشانده . از همه طرف دارند بر سر ما

آتش می ریزند . سنگ های
عظیم بر روی زمین ، از صدای پرمهابت انفجارهای بی وفقه در لرزش اند ؛

اما « حاج عباس » پوتین هایش را بر زمین
می فشارد . تانک های دشمن ، جلوتر و جلوتر می آیند .

فرماندهان گردان ها او را با هیجان بغل می زنند و برای
دزدیدنش از دهان صدها قبضه کالیبر و توپ و

خمپاره دشمن ، به زمینش می اندازند ؛ ولی او همچون فنر از جا می جهد
و مثل شیر می غرد و بر

سر بچه ها نهیب می زند ؛ « دفاع کنید ... دفاع کنید !‌ » دلمان را داده ایم به خدا و خوشیم که

« حاج عباس » بالای سر ماست ...

نقل از کتاب : غربت هور به قلم گل علی بابایی



یادش گرامی باد

[ جمعه 86/12/24 ] [ 2:54 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

بنام خدا

دوستان خوب سلام

ایامی که در آن بسر می بریم مصادف است با سالگرد عملیات بدر در سال 1363 ، دوستانی که تمایل دارند از این عملیات اطلاعاتی داشته باشند می توانند به اینجا مراجعه نمایند . اما برای این فرصت آشنایی با زندگی شهید عاشورایی ، مهدی زین الدین را برای شما عزیزان در نظر گرفتم . انشاءالله همه ما با مرور زندگی این عزیزان و گرفتن درس و اندرز از آنان بتوانیم راه و روش آنان را سرمشق زندگی خویش قرار دهیم و رهرو خوبی برای استمرار راهشان باشیم .

                    

سردار عاشورایی شهید مهدی زین الدیندر سال 1338 ه.ش در کانون گرم خانواده‌ای مذهبی، متدین و از پیروان مکتب سرخ تشیع، در« تهران» دیده به جهان گشود. مادرش که بانویی مانوس با قرآن و آشنای با دین و مذهب بود برای تربیت فرزندش کوشش فراوانی نمود. داشتن وضو، مخصوصاً هنگام شیردان فرزندانش برایش فریضه بود و با مهر و محبت مادری، مسائل اسلامی را به آنها تعلیم می‌داد.
نبوغ و استعداد مهدی باعث شد که او دراوان کودکی قرآن را بدون معلم و استاد یاد بگیرد و بر قرائت مستمر آن تلاش نماید. پس از ورود به دبستان در اوقات بیکاری به پدرش که کتابفروشی داشت، کمک می‌کرد و به عنوان یک فروند، پدر و مادر را در امور زندگی یاری می‌داد.
در دوران تحصیلات متوسطه‌اش به لحاظ زمینه‌هایی که داشت با مسائل سیاسی و مذهبی آشنا و در این مدت (که با شهید محراب آیت‌الله مدنی (ره) مانوس بود)، روح تشنه خود را با نصایح ارزنده و هدایتگر آن شهید بزرگوار سیراب می‌نمود و در واقع در حساسترین دوران جوانی به هدایت ویژه‌ای دست یافته بود. به همین دلیل از حضرت آیت‌الله مدنی بسیار یاد می‌کرد و رشد مذهبی خود را مدیون ایشان می‌دانست.
در مسیر مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی، پدر شهیدان – مهدی و مجید زین‌الدین – برای بار دوم از خرم‌آباد به سقز تبعید گردید. این امر باعث شد تا مهدی که خود در مبارزات نقش فعالی داشت دوری پدر را تحمل کند و سهم پدر را نیز در مبارزات خرم‌آباد بردوش کشد.
در ادامه مبارزات سیاسی دوران دبیرستان، کینه عمیقی نسبت به رژیم پهلوی پیدا کرد و زمانی که حزب رستاخیز شروع به عضوگیری اجباری می‌نمود. شهید زین‌الدین به عضویت این حزب در نیامد و با سوابقی که از او داشتند از دبیرستان اخراجش کردند. به ناچار برای ادامه تحصیل، با تغییر رشته از ریاضی به طبیعی موفق به اخذ دیپلم گردید و در کنکور سال 1356 شرکت کرد و ضمن موفقیت، توانست رتبه چهارم را در بین پذیرفته‌شدگان دانشگاه شیراز بدست آورد. این امر مصادف با تبعید پدرش به جرم حمایت از امام خمینی(ره) از خرم‌آباد به سقز و موجب انصراف از ادامه تحصیل و ورود جدی‌تر ایشان در سنگر مبارزه پدرش شد.
پس از مدتی پدر شهید زین‌الدین از سقز به اقلید فارس تبعید شد. این ایام که مصادف با جریانات انقلاب اسلامی بود، پدر با استفاده از فرصت پیش‌آمده، مخفیانه محل زندگی را به قم انتقال داد. مهدی نیز همراه سایراعضای خانواده، از خرم آباد به قم آمد و در هدایت مبارزات مردمی نقش موثرتری را عهده‌دار شد.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جزو اولین کسانی بود که جذب نهاد مقدس جهادسازندگی شد و با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قم، برای انجام وظیفه شرعی و اجتماعی خود و حفظ و حراست از دست‌آوردهای خونین انقلاب، به این نهاد مقدس پیوست. ابتدا در قسمت پذیرش و پس از آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات سپاه قم انجام وظیفه کرد.
شهید زین‌الدین در زمان مسئولیت خود در واحد اطلاعات (که همزمان با غائله خلق مسلمان و توطئه‌های پیچیده ضدانقلاب در شهر خونین و قیام قم بود) با ابراز نقش فعال خود و با برخورداری از بینش عمیق سیاسی، در خنثی کردن حرکتهای انحرافی و ضدانقلابی گروهکهای آمریکایی نقش به سزایی داشت.
با آغاز تهاجم دشمن بعثی به مرزهای میهن اسلامی،  بی‌درنگ پس از گذراندن آموزش کوتاه مدت نظامی، به همراه یک گروه صدنفره خود را به جبهه رساند و به نبرد بی‌امان علیه کفار بعثی پرداخت.
پس از مدتی مسئول شناسایی یگانهای رزمی شد. و بعد از آن نیز مسئول اطلاعات – عملیات سپاه دزفول و سوسنگرد گردید. در این مسئولیتها با شجاعت، ایمان و قوت قلب،‌تا عمق مواضع دشمن نفوذ می‌کرد و با شناسایی دقیق و هدایت رزمندگان اسلام، ضربات کوبنده‌ای بر پیکر لشکریان صدام وارد می‌آورد. بخشی از موفقیتهای بدست آمده توسط رزمندگان اسلام در عملیات فتح‌المبین، مرهون تلاش و زحمات ایشان و همکارانش در زمان تصدی مسئولیت اطلاعات – عملیات سپاه دزفول و محورهای عملیاتی بود.
در عملیات بیت‌المقدس مسئولیت اطلاعات – عملیات قرارگاه نصر را برعهده داشت و بخاطر لیاقت، ایمان، خلوص، استعداد رزمی و شجاعت فراوان، در عملیات رمضان به عنوان فرمانده تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) - که بعدها به لشکر تبدیل شد – انتخاب گردید.
در عملیات رمضان، تیپ علی‌بن ابیطالب(ع) جزو یگانهای مانوری و خط‌شکن بود و به حول و قوه الهی و با قدرت فرماندهی و هدایت ایشان – در بکارگیری صحیح نیروها و موفقیت آن یگان در این عملیات – بعدها این تیپ، به لشکر تبدیل شد.
لشکر مقدس علی‌بن ابیطالب(ع) در تمام صحنه‌های نبرد سپاهیان اسلام (عملیات محرم، والفجرمقدماتی، والفجر3 و والفجر4) خط شکن و به عنوان یکی از یگانهای همیشه موفق، نقش حساس و تعیین کننده‌ای را برعهده داشت.
صبر، استقامت، مقاومت جانانه و به یادماندنی این یگان، همگام با سایر یگانها در عملیات پیروزمندانه خیبر بسیار مشهور است. هنگامی که دشمن از هوا و زمین و با انواع جنگ‌افزارها و هواپیماهای توپولوف و میگ و بمبهای شیمیایی و پرتاب یک میلیون و دویست هزار گلوله توپ و خمپاره، جزایر مجنون را آماج حملات خویش قرار داده بود، او و یگان تحت امرش مردانه و تا آخرین نفس جنگیدند و دشمن زبون را به عقب راندند و جزایر و حفظ کردند.
از خصوصیات بارز او شجاعت و شهامت بود. خط شکنی شبهای عملیات و جنگیدن با دشمن در روز و مقاومت در برابر سخت‌ترین پاتکها به خاطر این روحیه بود. روحیه‌ای که اساس و بنیان آن بر ایمان و اعتقاد به خدا استوار بود.
مجاهدت دائمی او برای خدا بود و هیچگاه اثر خستگی روحی در وجودش دیده نمی‌شد.
شهید زین‌الدین در کنار تلاش بی‌وقفه‌اش، از مستحبات غافل نبود. اعقتاد داشت که جبهه‌های نبرد، مکانی مقدس است و انسان دراین مکان، به خدا تقرب پیدا می‌کند. همیشه به رزمندگان سفارش می‌کرد که به تزکیه نفس و جهاد اکبر بپردازند.
او همواره سعی می‌کرد که با وضو باشد. به دیگران نیز تاکید می‌نمود که همیشه با وضو باشند. به نماز اول وقت توجه بسیار داشت و با قرآن مجید مانوس بود و به حفظ آیات آن می‌پرداخت.
به دلیل اهمیتی که برای مسائل معنوی قایل بود نماز را به تانی و خلوص مخصوصی به پا می‌داشت. فردی سراپا تسلیم بود و توجه به دعا، نماز و جلسات مذهبی از همان دوران کودکی در زندگی مهدی متجلی بود.
با علاقه خاصی به بسیجی‌ها توجه می‌کرد. محبت این عناصر مخلص در دل او جایگاه ویژه‌ای داشت. برای رسیدگی به وضعیت نیروها و مطلع شدن از احوال برادران رزمنده خود به واحدها، یگانها و مقرهای لشکر سرکشی می‌نمود و مشکلات آنان را رسیدگی و پیگیری می‌کرد. همواره به برادران سفارش می‌کرد که نسبت به رزمندگان احترام قائل شوند و همیشه خودشان را نسبت به آنها بدهکار بدانند و یقین داشته باشند که آنها حق بزرگی بر گردن ما دارند.
شیفتگی و محبت ویژه‌ای به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) داشت. با شناختی که از ولایت فقیه داشت از صمیم قلب به امام خمینی(ره) عشق می‌ورزید. با قبلی مملو از اخلاص، ایمان و علاقه از دستورات و فرامین آن حضرت تبعیت می‌نمود. به دقت پیامها و سخنرانیهای ایشان را گوش می‌داد و سعی می‌کرد که همان را ملاک عمل خود قرار دهد و از حدود تعیین شده به هیچ وجه تجاوز نکند. می‌گفت:
ما چشم و گوشمان به رهبر است، تا ببینیم از آن کانون و مرکز فرماندهی چه دستوری می‌رسد، یک جان که سهل است، ای کال صدها جان می‌داشتیم و در راه امام فدا می‌کردیم.
او در سخت‌ترین مراحل جنگ با عمل به گفته‌های حضرت امام خمینی(ره) خدمات بزرگی به جبهه‌ها کرد.
حفظ اموال بیت‌المال برای شهید زین‌الدین از اهمیت خاصی برخوردار بود. همواره در مسئولیت و جایگاهی که قرار داشت نهایت دقت خود را به کار می‌برد تا اسراف و تبذیر نشود. بارها می‌گفت:
در مقابل بیت‌المال مسئول هستیم.
در استفاده از نعمتهای الهی و حتی غذای روزمره میانه‌روی می‌کرد.
او خود را آماده رفتن کرده بود و همواره برای کم کردن تعلقات مادی تلاش می‌کرد. ایثار و فداکاری او در تمام زمینه‌ها، بیانگر این ویژگی و خصوصیتش بود.
برای اخلاص و تعهد آن شهید کمتر مشابهی می‌توان یافت.
او جز به اسلام و انجام تکلیف الهی خود نمی‌اندیشید. در مناجات و راز و نیازهایش این جمله را بارها تکرار می‌کرد:
ای خدا! این جان ناقابل را از ما قبول بفرما و در عوض آن، فقط اسلام را پیروز کن.
از آنجا که برادران، ایشان را به عنوان الگویی برای خود قرار داده بودند، سعی می‌کردند اخلاق و رفتارشان مثل ایشان باشد.
او شخصیتی چند بعدی داشت: شخصیتی پرورش یافته در مکتب انسان ساز اسلام. خیلی‌ها شیفته اخلاق، رفتار، مدیریت و فرماندهی او بودند و او را یک برادر بزرگتر و معلم اخلاق می‌دانستند. زیرا او قبل از آنکه لشکر را بسازد، خود را ساخته بود.
اخلاق و رفتار او باتوجه به اقتضای مسئولیتهای نظامی‌اش که دارای صلابت و قدرت خاصی بود، زمانی که با بسیجیان مواجه می‌شد برادری صمیمی و دلسوز برای آنها بود.
شهید مهدی زین‌الدین در زمینه تربیت کادرهای پرتوان برای مسئولیتهای مختلف لشکر به گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بود که در واحدهای مختلف، حداقل سه نفر در راس امور و در جریان کارها باشند. می‌گفت:
من خیالم از لشک راحت است. اگر چند ماه هم در لشکر نباشم مطمئنم که هیچ مسئله‌ای به وجود نخواهد آمد.
در کنار این بزرگوار صدها انسان ساخته شدند، زیرا رفتار و صحبتهایش در عمق جان نیروهای رزمنده می‌نشست. بارها پس از سخنرانی، او را در آغوش خویش می‌کشیدند و بر بالای دستهایشان بلند می‌کردند.
او یکی از فرماندهان محبوب جبهه‌ها به شمار می‌آمد. فرماندهی که نور معرفت، تقوا، صبر و استقامت سراسر وجودش را فراگرفته بود و این نورانیت به اطرافیان نیز سرایت کرده بود. چنانچه گفته می‌شود: 70% نیروهای پاسدار و بسیجی آن لشکر، نماز شب می‌خواندند.
سردار رحیم صفوی جانشین محترم فرماندهی کل سپاه درباره او می‌گوید:
شهید مهدی زین‌الدین فرماندهی بود که هم از علم جنگی و هم از علم اخلاق اسلامی برخوردار بود. در میدان اسلام و اخلاق، توانا و در عرصه‌های جنگ شجاع، رشید، مقاوم و پرصلابت بود.
در آبان سال 1363 شهید زین‌الدین به همراه برادرش مجید (که مسئول اطلاعات و عملیات تیپ 2 لشکر علی‌بن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حرکت می‌کنند. در آنجا به برادران می‌گوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم که خودم و برادرم شهید شدیم!
موقعی که عازم منطقه می‌شوند، راننده‌شان را پیاده کرده و می‌گویند: خودمان می‌رویم. حتی در مقابل درخواست یکی از برادران، مبنی بر همراه شدن با آنها، برادر مهدی به او می‌گوید: تو اگر شهید بشوی، جواب عمویت را نمی‌توانیم بدهیم، اما ما دو برادر اگر شهید بشویم جواب پدرمان را می‌توانیم بدهیم.
فرمانده محبوب بسیجیها، سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبهه‌ها و شرکت در عملیات و صحنه‌های افتخارآفرین، در درگیری با ضدانقلاب شربت شهادت نوشید و روح بلندش را از این جسم خاکی به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوی گزیند.
همان طور که برادران را توصیه می‌کرد:
ما باید حسین‌وار بجنگیم؛
حسین‌وار جنگیدن یعنی مقاومت تا آخرین لحظه؛
حسین‌وار جنگیدن یعنی دست از همه چیز کشیدن در زندگی؛
ای کاش جانها می‌داشتیم و در راه امام حسین(ع) فدا می‌کردیم؛
از همرزمانش سبقت گرفت و صادقانه به آنچه معتقد بود و می‌گفت عمل کرد و عاشقانه به دیدار حق شتافت.

منبع: پرونده شهید در بنیاد شهید و امور ایثارگران قم و مصاحبه با خانواده و دوستان شهید

برگرفته از سایت ساجد


[ دوشنبه 86/12/20 ] [ 11:37 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
 سردار رشید اسلام ، شهید حاج حسین خرازی
بنام خدا
دوستان همیشه همراه سلام
قبل از هر مطلبی عذرخواهی میکنم از اینکه به دلیل مشغله زیاد فرصت ها زیادی از دست رفت و نتوانستنم به
مناسبت های مختلف مطلب بنویسم . در ایامی که پشت سر گذاشتیم و روزهایی که پیش روی ماست اتفاقات و
حوادث سرنوشت سازی در سالهای باشکوه دفاع مقدس رخ داده است که هر یک در جای خود نیاز به فرصت
 و مجال کافی دارد .در این مختصر قصدم این است که یادی داشته باشم از شهیدی سرافراز و تأثیرگذار در
 دفاع مقدس . در هشتم اسفندماه 1365 سردار رشید سپاه اسلام ، علمدار و فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) ،
 شهید حاج حسین خرازی در منطقه عملیاتی کربلای پنج به ملکوت اعلی پیوست و به یاران شهیدش ملحق شد .
حسین بیدرام یکی از همرزمان شهید می گوید :
«‏ عملیات کربلای پنج بود و ما بایستی با لشکر نجف اشرف الحاق می شدیم . عملیات زیر آتش سنگین شروع
 شد . حاج حسین لحظه لحظه با ما بود . صبح زود در خاکریز اول ، زیر آتش خمپاره 60 آمده بود و کمک
 می کرد . نیروها را از وانت پیاده می کرد ، با یک دست در حمل مجروحین کمک می کرد و مهمات جابجا
می کرد . اگر آرپی جی برای او مشکل نبود ، حتماً آرپی جی می زد . از حال او می فهمیدیم که آنجا از اینکه
 الان می فهمم که چه کسی را از دست داده ایم ، کارهایی که او انجام می داد ، کار یک فرمانده لشکر نبود ،
در ادامه برای کسب اطلاعات بیشتر از شهید خرازی بر روی عکس زیر کلیک نمایید
   

[ جمعه 86/12/10 ] [ 9:45 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By salehon :.

درباره وبلاگ

خورشید اینجا عشق اینجا گنج اینجاست/ مهمانسرای کربلای پنج اینجاست/ این خاک گلگون تکه ای از آسمان است/ اینجا عبادتگاه فوجی بی نشان است
موضوعات وب
طراح قالب
امکانات وب


بازدید امروز: 529
بازدید دیروز: 594
کل بازدیدها: 924739