سفارش تبلیغ
ثبت دامنه و میزبان هاست ایران
شلمچه
 
لینک دوستان

 

همه ماسپاهیهستیم


[ شنبه 96/7/22 ] [ 12:49 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

سردارانی که در تصویر می بینید، به ترتیب از راست به چپ، شهید حسن شفیع‌زاده (فرمانده توپخانه سپاه در جنگ)، شهید حسن طهرانی‌مقدم (فرمانده مقتدر پروژه های موشکی ایران)، سردار یعقوب زهدی (از فرماندهان توپخانه و موشکی سپاه در جنگ و بعد از آن) و سردار امیرعلی حاجی‌زاده ( فرمانده نیروی هوافضای سپاه) هستند. آن ها این عکس را در روزهای سخت جنگ ثبت کردند.  روزهایی که هیچکس نمی توانست تصور کند روزی ایران به این حد از اقتدار برسد...

 


[ پنج شنبه 96/4/1 ] [ 11:28 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
«حسین خرازی دهکردی» در یکی از جمعه های ماه محرم ، به سال 1336 شمسی ، در محله‌ی «کوی کلم» اصفهان متولد شد. او در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت. با پیروزی نهضت امام خمینی ، حسین ابتدا به کمیته های انقلاب ملحق شد و سپس لباس سبز پاسداری از انقلاب را برتن نمود. تاسیس «لشکر 14 امام حسین (صلوات الله علیه)» نتیجه زحمات او و «شهید مصطفی ردانی پور» بود و سرانجام در کسوت فرماندهی همین لشکر بود که «حاج حسین خرازی» یه تاریخ هشتم اسفند 1365 شمسی، خرقه‌ی شهادت پوشید.

تصاویری که پیش رو دارید، در لحظاتی به ثبت رسیده اند که پیکر خونین «حاج حسین خرازی»، ساعتی پس از شهادت در خط مقدم نبرد، وارد قرارگاه «لشکر 14 امام حسین(صلوات الله علیه) در «دارخوین» می شود. عمده ی قوای لشکر در منطقه ی نبرد هستند و شاید بی خبر از شهادت مرادشان. اندک نیروهای موجود در قرارگاه نیز تنها با مشاهده ی ازدحام غیر متعارف در اطراف خودروی حامل پیکر، کنجکاوی می کنند و هنگامی که خود را به آن می رسانند، حیران و ناباور، سعی می کنند صورت فرمانده ی محبوب شان را برای آخرین بار، ببینند و ببوسند 

روحمان با یادش شاد

هدیه به روح بلند پروازش صلوات

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 
 
منبع:سایت مشرق

[ دوشنبه 95/12/9 ] [ 1:55 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

عملیات خیبر یکی از مهمترین عملیات‌های جنگ 8 ساله بود که چون در اسفندماه 1362 انجام شد و غالبا در این روزها، خانواده‌های ایرانی در حال آماده شدن برای تحویل سال نو هستند، کمتر به آن پرداخته شده است. در این مطلب، سعی کرده‌ایم به نحوی موجز، فضای کشور و جنگ را در اسفند 62 برایتان ترسیم کنیم و در این کار از مطالب، عکس‌ها و نقشه‌های «تاریخ جنگ» هم بهره برده‌ایم. 

با درود به روح پر فتوح امام شهیدان و سرداران سپاه اسلام که در این عملیات به لقاء الهی شتافتند، این مطلب را به «شهید حاج محمد ابراهیم همت» تقدیم می‌کنیم.

* امیدواری محسن رضایی

قبل از عملیات خیبر، فرمانده سپاه امیدوار بود تا با یک عملیات قدرتمند، هم به رزمندگان در غرب کشور که فکر می‌کردند عملیات در جنوب ناممکن شده، پیامی ‌بدهد و هم برای کسانی که می‌گفتند «جنگ را نباید ادامه داد و راهی برای پیگیری آن نمانده» جواب دندان شکنی داشته باشد.

هر بار که علی‌ هاشمی ‌نتیجه شناسایی‌ها در هورالهویزه را می‌داد، محسن  رضایی امیدوارتر می‌شد. رضایی از قرارگاه نصرت، نه به فرماندهانش چیزی گفته بود و نه به ‌هاشمی‌رفسنجانی، فرمانده جنگ. اولین بار که از نتیجه شناسایی‌ها کاملا مطمئن شد، به حضرت امام اطلاع داد. امام هم وقتی رسیدن به دجله را در هدفگذاری او دید، خوشحال شد. طرح عملیات خیبر بعد از آزادسازی خرمشهر خیلی اهمیت داشت و می‌توانست تاثیری جدی در روند جنگ داشته باشد.

زمستان سال 1362 بود که محسن رضایی به فرماندهانش خبر داد که عملیات بعدی در هور انجام می‌شود. اولش شوکه شدند اما وقتی شناسایی‌های قرارگاه نصرت را دیدند، آرام گرفتند.

آنچه باید درباره عملیات «خیبر» بدانیم+عکس و نقشه
خوزستان/ جاده شط علی / سنگر آر پی جی در روزهای آغازین عملیات خیبر

نیروهای علی ‌هاشمی‌حتی آب راه‌های هور را هم متر کرده بودند و فیلمی‌ که از اتوبان بغداد- بصره گرفته بودند، در دستشان بود.


* خیبر در کجا انجام شد؟

منطقه عملیات خیبر، شمال بصره و مقابل استان‌های العماره و بصره بود. دو محور هم داشت: یکی هور الهویزه و دیگری «زید» که عملیات رمضان در آن بدون موفقیت انجام شده بود.

آنچه باید درباره عملیات «خیبر» بدانیم+عکس و نقشه
عملیات دو محور جنوبی و  شمالی داشت. محور شمالی در هور و محور جنوبی در زید. دو لشکر سپاه و ارتش در جنوب، متوقف شدند.

بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

[ سه شنبه 95/12/3 ] [ 11:45 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

حوادث سال 1365 در سال‌های جنگ تحمیلی از اهمیت بسیاری برخوردار است. در این سال با کاهش احتمال پیدا شدن راه حل دیپلماتیک برای پایان بخشیدن به جنگ تحمیلی، افزایش فشار تحریم‌ها و هجوم کم سابقه نیروی هوایی ارتش بعث عراق به مراکز اقتصادی و مسکونی، پس از تجهیز با جنگنده‌های پیشرفته از سوی قدرت‌های غربی، مدیران ارشد نظام به این نتیجه رسیدند تا هرچه زودتر جنگ را پس از رسیدن به خواسته‌های مشروع و بحق جمهوری اسلامی با به اجرا در آوردن یک عملیات مهم و سرنوشت ساز به پایان برسانند.
 
خواسته‌های ایران به اجمال عبارت بود از؛ پذیرش معاهده 1975 به‌عنوان مبنای حقوقی برای تعیین خط مرزی از سوی عراق، جبران خسارت‌های وارده به جمهوری اسلامی ایران از سوی رژیم بعث صدام، محاکمه و مجازات متجاوز در یک سازوکار عادلانه توسط نهاد‌های بین‌المللی. لازمه دستیابی به این خواسته‌ها کسب یک پیروزی مهم و به گرو گرفتن یک منطقه استراتژیک در خاک دشمن بود.
 
بر این اساس عملیات کربلای 4 طراحی و آماده اجرا شد. سپاه پاسداران هر ساله یک عملیات بزرگ در زمستان آن سال، پس از چندین عملیات کوچک و ایذایی که عمدتاً در بهار و تابستان انجام می‌پذیرفت طراحی و اجرا می‌کرد.
 
اما برای یک عملیات سرنوشت ساز در این سال لازم بود برنامه‌ریزی‌های گسترده و متنوع تری انجام پذیرد.از این‌رو برای رعایت اصل غافلگیری و مقابله با تاکتیک پاتک‌های سنگین دشمن، عملیات حمله از چندین محور پیش‌بینی شد. برای این کار 150 گردانی که همه ساله برای عملیات‌های بزرگ تدارک می‌شد کافی نبود ودست کم به 500 گردان نیرو نیاز بود که باید حداقل 100 گردان آن تهاجمی می‌بود، اما به دلیل مشکلات آن روز کشور تنها نیمی از این میزان یعنی 250 گردان آماده شد و پای کار آمد. ادامه مطلب...
[ سه شنبه 95/10/7 ] [ 7:16 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

از قافله عشق مرا جا نگذارید

در موج بلا یکه و تنها نگذارید

ما را به شهیدان برسانید دوباره

بر موج دلم حسرت دریا نگذارید

ماه سحر و ذکر و ابوحمزه و توبه است

در ماه خدا، دل سرِ دنیا نگذارید

هنگامه توبه است، غنیمت شمریدش

هی توبه از امروز به فردا نگذارید

غیر از در این خانه کجا روی بیاریم

ما را به کسی غیر علی وا نگذارید

خوب است سر سفره افطار به یاد

لب های حسین آب گوارا نگذارید

این حرف، خودش روضه گودال حسین است

اینقدر نمک بر دل زهرا نگذارید

آهسته تر ای لشکریان، فاطمه اینجاست

اینگونه روی حنجره اش پا نگذارید

 
وحید محمدی


[ چهارشنبه 95/3/26 ] [ 10:42 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

 

گاهی اینجا چادر بوی خاک نمیدهد

گاهی اینجا چادر بوی دود میدهد

بوی دودی که بر روی چادر مادر نشسته است

.... شلمچه


[ یکشنبه 94/12/2 ] [ 8:37 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

 

دل در طلب چه هاست بعد از شهدا

آن عهد و وفا کجاست بعد از شهدا

پیمودن راه و پیروی از رهبر

تکلیف تمام ماست بعد از شهدا

[ چهارشنبه 94/11/21 ] [ 1:58 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

خاطرات دست بردار نیستند
یاد آن روزهایمان :
ار پی جی به دست پشت خاکریز
عراقی ها در چند متری
- اون تانک.... تانک
-حاجی؟ حاجی کجاست؟
-سید....سید به گوشم
و یک موج انفجار همه جا را با خاک یکسان کرد
تو شهید شدی و من اما با عکس تو در دست جا مانده ام
 میان آب و آتش رفتی و من هرچه دویدم نرسیدم


[ پنج شنبه 94/11/1 ] [ 10:33 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

در عملیات رمضان ایران تلاش کرد سطح خود را بیش از گذشته بالا ببرد. به همین دلیل بود که طرح ریزی این حمله از بعد نظامی خیلی بزرگ تر از عملیات های گذشته بود و ایران سعی داشت با پیشروی در خاک عراق یک استراتژی جدیدی را از خود نشان دهد.

این استراتژی بیانگر آن بود که ایران صرفا به یک آتش بس و یا صلح یک جانبه از طرف عراق تن نخواهد داد و آنگونه می جنگد که حرف آخر را زده و بتواند حق خود را از قلدرهای جهانی باز پس گیرد.

شهید سپهبد شهید علی صیاد شیرازی در کتاب «ناگفته های جنگ» پیرامون جمع بندی عملیات رمضان می‌گوید:

                                                      ***

«.. در تحلیل عملیات رمضان، از یک طرف می‌توانیم بگوئیم نبردی پیروزمندانه بود، به خاطر این که دشمن را در هم شکستیم و به آن تلفات وارد کردیم. البته به خودمان هم یک مقدار تلفات وارد شده بود. از یک طرف، می‌توانیم بگوئیم پیروز نبود، چون هدف ما این نبود.

در عملیات رمضان هدف مان این بود که به «کانال پرورش ماهی» برسیم، از نهر کتیبان عبور کنیم، یک محور برود و به طرف نشوه – بصره، یک محور به طرف «تنومه» که این باعث می‌شد منطقه‌ی کوشک و طلائیه به نشوه و به طرف جنوب تا پل بصره به اشغال ما درآید. شاید حدود 4 هزار کیلومتر مربع مساحت آن بود. نفوذمان هم به بصره، قابل پیش بینی بود. البته این طرف شط‌ العرب بودیم و بخشی از بصره که این طرف بود، به اشغال در می‌آمد. بستگی داشت با چه سرعتی برویم و از پل بصره عبور کنیم و برویم توی شهر که در آن صورت، دیگر جنگ حالت منظم خودش را از دست می‌داد و تبدیل به جنگ شهری می‌شد.

اما در پایان روز 8 مرداد ماه 1361 عملیات متوقف شد و به پایان رسید. جای تجزیه و تحلیل آن همین جاست. ما برای پیروزی بر دشمن هیچ چیز کم نداشتیم. روحیه بسیار بالا بود. امکانات‌مان نسبت به سابق افزایش پیدا کرده بود. دشمن در وضعیت اضطراب روحی شدیدی به سر می‌برد. در عمل هم که پیشروی کردیم. پیشروی ما یک پیشروی پیروزمندانه بود و رخنه‌ای به عرض 12 کیلومتر و عمق 15 کیلومتر یعنی رخنه‌ای قابل قبول و پیروز.

تحلیل ما دو گونه است: یک عده آنهایی هستند که صرفاً در بعد نظامی می‌گویند: اگر مهندسی رزمی جهاد سازندگی آن خاکریز تامینی را زده بود، ما این کار را می‌کردیم. اگر به «قرارگاه نصر» (در امر جا به جایی از سمت چپ منطقه به سمت راست آن در فردای مرحله ی اول عملیات) زودتر کمک رسیده بود، ما می‌توانستیم آن رخنه را (در کنار کتیبان) نگه داریم.

(این گروه اول از تحلیل‌گران، کلاً) اگرهایی می‌گویند که بیشتر جنبه‌های تاکتیکی دارد. یک عده (دیگری از تحلیل گران) هم هستند که می‌گویند؛ نه، ما همه چیزمان را برای پیروزی آماده بود ولی توجه به خدا کمتر و توجه در جهت خود(مان) بیشتر شد. یادمان رفت که نصرت دهنده کیست و باید همان روحیه و توکلی که در عملیات «طریق القدس»، «فتح المبین» و «الی بیت المقدس» داشتیم، در این عملیات هم داشته باشیم.

یک عده دیگری هم (در تحلیل خودشان از دلایل ناکامی عملیات رمضان) دشمن را قوی می‌گیرند و می‌گویند: چون دشمن تا آنجایی که با ما جنگیده بود، در خاک ما بود، انگیزه‌ای برای دفاع نداشت. منتها در اینجا انگیزه داشت.

هر کدام از این تحلیل‌ها تا اندازه‌ای درست است، ولی چون نبرد و رزم ما مشخصاً یک رزم عقیدتی بود؛ یعنی بعد عقیده بر ما حاکم بوده، من شخصاً جزء آن دسته هستم که ضمن این که بعضی از ملاک‌های مطروحه در تحلیل آن دو بعد دیگر را قبول دارم، بعد اصلی را در این می‌بینم و می‌گویم اخلاص، توکل و توجه به خدا که در نبرد الی بیت المقدس داشتیم، از زمان حمله فتح‌المبین بیشتر نبود، ولی به اندازه‌ای بود که خدا به ما نصرت بدهد، ولی در اینجا (عملیات رمضان) کم آورده بودیم.

حالت غرور به وجود آمده بود و البته یک مقدار هم ارتش و سپاه به طرف خود محوری رفتند. یعنی ارتش برای خودش می‌گفت: من هستم و سپاه برای خودش می‌گفت: من هستم، این دو تا «من» نمی‌گنجید. کمی «من» ها شروع شد. یعنی احساس موجودیت ارگانی در هر دو شکل گرفت. هیچ کدام زیر بار همدیگر نمی‌رفتند و خود به خود، باید یکی از آنها باقی می‌ماند و آن یکی می‌رفت. آن یکی می‌گفت تو برو برای خودت بجنگ، که معلوم بود ضعیف می‌شود. حالا هر کدام که می‌خواست باشد. اگر دوتاشان می‌خواستند باشند، باید مثل گذشته یک کاسه و ید واحده می‌شدند تا در مقابله با دشمن، محکم به او ضربه بزنیم.

مطلب دیگر؛ عملیات رمضان، اولین جایی بود که (پس از فتوحات عظیم گذشته) عقب نشینی را شروع کردیم. تا به آن موقع (طی جنگ) خیلی عقب نشینی نداشتیم. یعنی موردهای عقب نشینی خیلی کم بود. ولی اینجا، وقتی کمی فشار به رزمندگان آمد، بلافاصله عقب نشینی کردند و برگشتند به جای اول‌شان، به دشمن ضربه می‌زدند ولی بر می‌گشتند و اثری از این پیشروی باقی نمی‌ماند. عملیات رمضان، نقطه عطفی هم بود. هم می‌توانستیم به پیروزی نهایی برسیم چون من مطمئن هستم اگر موفق می‌شدیم به نشوه و تنومه برسیم و از کانال پرورش ماهی عبور کنیم، عمده قوانین دشمن در منطقه نابود می‌شدند. دیگر اتکایش را از دست می‌داد. اتکا به نفس را از دست می‌داد. نیروهای انقلاب در عراق قدرت پیدا می‌کردند و حتی احتمال کودتا شدت می‌یافت. در نتیجه، از آن طرف هم کار شروع می‌شد. این طرف هم که ما بودیم.

یک راهش هم این بود که شد، یعنی به دوران توقف و به دوران گسترش نبرد به سراسر جبهه‌ها رسیدیم.

عملیات رمضان یکی از دلایلی بود که نبرد از منطقه‌ی خوزستان به طرف بالا رفت،.. منطقه پائین حساب بود، ولی عملیات از منطقه ی بصره رفت به طرف شمال و جنگ گسترش پیدا کرد. گسترش نبرد در سراسر جبهه هم یعنی تقسیم نیروها، دشمن از این فاکتور در اینجا ما از آزمایش خداوند ناکام درآمدیم و مسیر عملیات تغییر کرد. بعد از رمضان، مسیر عملیات تغییر کرد و به صورت دیگری درآمد. یعنی هر کدام از عملیات بعدی می‌توانست به یک جاهایی برسد، ولی چون ما به یک نقطه‌ی خاصی رسیده بودیم، عملیات هایمان کم عمق‌تر و نسبت به سابق کم اثرتر بود و دشمن هم از این عامل بهره‌برداری می‌کرد و فرصت داشت تا نقطه ضعف‌های ما را شناسایی کند.

حالا می‌رسیم به این سوال که چرا عملیات رمضان نقطه عطف در تعیین سرنوشت جنگ بود؟

طرحی که ما برای عملیات رمضان داشتیم، منطقه‌ی غرب کوشک تا شلمچه و شط العرب را در بر می‌گرفت. در این طرح، زمینه تداوم عملیات به آن طرف رودخانه نیز فراهم می شد. به دلیل اینکه اگر دشمن منهدم می شد، چیزی از واحدهای آن به عقب نمی‌رفت و در نتیجه راه برای پیشروی ما باز بود. در آن صورت، می‌توانستیم امتیاز عمده ‌ای از دشمن در دست داشته باشیم که این امتیاز، علاوه بر زمین‌ها و منطقه ی غرب کوشک و شلمچه، خود بصره نیز بود.

در غرب بصره، شطی هست، شط مصنوعی به نام شط بصره، این شط به «خور عبدالله» وصل می‌شود. از دیدگاه نظامی، پشت این شط جای خوبی برای دفاع است. وقتی که بصره سقوط می‌کرد، تمام زمین‌های شرق بصره هم سقوط می‌کرد، این امتیاز کمی نبود که به دست رزمندگان اسلام می‌افتاد. هر چند که در اهداف جمهوری اسلامی عامل کشورگشایی مدنظر نبود، ولی در صورت داشتن چنین امتیازی، ایران می‌توانست حق پایمال شده‌ی خود بر اثر تجاوز دشمن و ضربه‌ای که به حکومت و مملکت و به مردم ما وارد شده بود، مطالبه کند.

ما در عملیات رمضان به یک هدف استراتژیک، یعنی بصره می رسیدیم. بصره را به عنوان یک هدف استراتژیک تلقی کرده بودیم. از نظر استراتژیک، دو هدف بیشتر مطرح نبود؛ یکی «بغداد» و دیگری بصره. در طرح‌ها و بررسی‌های به عمل آمده، به این نتیجه رسیدیم که به علت بعد مسافت و کمبود امکانات زرهی و عدم تحرک لازم، تئوری رسیدن به بغداد، شدنی نیست، ولی از آن اول، بصره به علت نزدیکی و اینکه در تیررس حملات ما بود، رسیدن به آن، طبیعی به نظر می‌رسید. به همین دلیل، می‌توانیم بگوئیم که «رمضان» یک عملیات تعیین کننده در سرنوشت جنگ بود؛ هم برای رفع دشمن و هم برای مجازات دشمن.»


[ شنبه 94/4/13 ] [ 8:0 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By salehon :.

درباره وبلاگ

خورشید اینجا عشق اینجا گنج اینجاست/ مهمانسرای کربلای پنج اینجاست/ این خاک گلگون تکه ای از آسمان است/ اینجا عبادتگاه فوجی بی نشان است
موضوعات وب
طراح قالب
امکانات وب


بازدید امروز: 296
بازدید دیروز: 328
کل بازدیدها: 968449