زمستان 90 - شلمچه قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
لینک دوستان
ویرایش
پیوندهای روزانه
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :122
  • بازدید دیروز :144
  • کل بازدید :907551
  • تعداد کل یاد داشت ها : 209
  • آخرین بازدید : 96/2/10    ساعت : 7:34 ص
درباره ما
سعید(یک بجا مانده)[757]

خورشید اینجا عشق اینجا گنج اینجاست/ مهمانسرای کربلای پنج اینجاست/ این خاک گلگون تکه ای از آسمان است/ اینجا عبادتگاه فوجی بی نشان است

ویرایش
جستجو

آلبوم دفاع و شهادت
مطالب پیشین
نـــوای وبــــــلاگ
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
وصیت شهدا
وصیت شهدا
ابر برچسب ها
شهداء و ایثارگران ، دفاع مقدس ، اهل بیت (ع) ، شلمچه ، شهید ، شهدا ، شهادت ، جبهه ، شهید همت ، شهید خرازی ، عمومی ، اروند رود ، اروند ، بسیجی ، بسیج ، ام الرصاص ، خرمشهر ، چفیه ، سنگر ، شهید علمدار ، شهید گمنام ، شهید محمود کاوه ، ‏عطش ، عشق ، شهید آوینی ، عملیات خیبر ، کربلای چهار ، لشکر 25 کربلا ، هفته دفاع مقدس ، عملیات الی بیت المقدس ، عملیا رمضان ، علمدار عشق ، علمدار جبهه ها ، عاشورا ، ظلائیه ، طواف ، شیعه ، شهیدفهمیده ، شهیدان محمدزاده ، شهیدان ، شهید مهتدی ، شهید مزدستان ، شهید محمد بروجردی ، شهید گمنام محمد ابراهیمی ، شهید کلهر ، شهید کاوه ، شهید کاظمی ، شهید عبداله میثمی ، شهید صیاد شیرازی ، شهید شالباف ، شهید حجت الله نعیمی ، شهید چمران ، شهید باقری ، شهدای گمنام خوشواش ، شهدای گمنام ، سید محتبی علمدار ، سید شهیدان اهل قلم ، سوم خرداد ، سردار هور ، سردار علی هاشمی ، سردار شهید ناصر بهداشت ، زید ، زهرای اطهر ، رهبر ، رمضان در جبهه ، رزمنده ، دشت عباس ، خمپاره ، خط مقدم ، خط سرخ ، جنوب ، جنگ تحمیلی ، جنگ ، جفیر ، خاکریز ، خاک شلمچه ، خاطرات جبهه ها ، حماسه ، حسین خرازی ، حاج حسین خرازی ، حاج حسین بصیر ، جانبازان شیمیایی ، جاماندن ، تنگه چهار زبر ، تفحص ، تشنه ، ترکش ، تخریب چی ، تخریب ، تحویل سال ، پلاک ، بوارین ، اسلام آباد ، انقلاب اسلامی ، امّ الرّصاص ، امدادگر ، ابوالخصیب ، اباعبدالله ، آزادگان ، آبادان ،

پیکر مطهر شهید همت
این مطلب خاطره کوتاه و ناب از فرمانده دریا دل لشکر27 محمدرسول الله (ص) سردار شهید حاج «سعید مهتدی» از عملیات آبی - خاکی خیبر که به محضرتان تقدیم می کنیم . به سعادت او و یاران سفر کرده اش در آن پرواز جاودانی به آسمان قرب ربوبی، رسیدن شان به سدره المنتهای سعادت ابدی و نشستن بر سفره ضیافت الهی قبیله نور خواران و نور آشامان.

... روز هفدهم اسفند، در اوج درگیری ما با دشمن در جزیره مجنون، حوالی بعدازظهر بود که دیدم می گویند بی سیم تو را می خواهد. گوشی را که به دستم گرفتم، صدای حاج همت را شنیدم که گفت:

«سعید، در قسمت شرقی جزیره جنوبی، از طرف این شاخ شکسته ها، دارند بچه های ما را اذیت می کند... من به عقب می رم تا به کمک به این بچه ها، از بقیه لشکرها قدری نیرو جور کنم و بیارم جلو».

گفتم: «مفهوم شد حاجی، اجازه می دی من هم با شما بیام؟»

گفت: «نه عزیزم، شما چون نسبت به موقعیت منطقه توجیه هستی، همین جا باش تا خط رو تحویل بچه های لشکر امام حسین(ع) بدی و کمک شان کنی. هر وقت کارت تموم شد، بیا به همون سنگر... - منظور حاجی از اصطلاح «همون سنگر»، قرارگاه تاکتیکی حاج قاسم سلیمانی بود- ... بعد بیا اونجا؛ من هم غروب می آم همون جا، تا با هم صحبت کنیم».

برگشتم پیش بچه های مان در خط و کنارشان ماندم. دشمن که وحشت از دست دادن جزایر خواب از چشم هایش ربوده بود، حتی برای یک لحظه، دست از گلوله باران جزایر برنمی داشت. ما هم داخل سنگرها و کانال های نفر روبی که به تازگی حفر شده بود، پناه گرفته بودیم و از خط مان دفاع می کردیم. چند ساعتی گذشت. از طریق بی سیم با قرارگاه تماس گرفتم و پرسیدم: حاجی آمده یا نه؟!

گفتند: «نه، هنوز برنگشته!»

مدتی بعد، از نو تماس گرفتم و سراغ اش را گرفتم. جواب دادند: «نه، خبری نیست!» دیگر دلشوره رهایم نکرد. طاقت نیاوردم. خط را سپردم دست تعدادی از بچه ها، آمدم کمی عقب تر و با یک جیپ 106 که عازم عقب بود، راهی شدم به سمت سنگری که محل قرارم با حاج همت بود. وارد سنگر که شدم، دیدم حاجی نیست. از برادرمان حاج «قاسم سلیمانی»؛ فرمانده لشکر 41 ثارالله پرسیدم حاج همت کجاست؟

ایشان گفت: «رفته قرارگاه لشکر 27 و هنوز برنگشته.»

قرارگاه تاکتیکی ما در ضلع شرقی جزیره بود. گفتم: «ولی حاجی به من گفته بود برمی گرده اینجا، چون با من کار داره.»

حاج قاسم گفت: «هنوز که نیومده، ولی مرا هم نگران کردی، الان یه وسیله به شما می دم، برو به قرارگاه تاکتیکی لشکرتون، احتمال داره اینجا نیاد.»

با یکی از پیک های فرمانده لشکر ثارالله، سوار بر یک موتور تریل، رفتیم سمت قرارگاه تاکتیکی لشکر 27 در ضلع شرقی جزیره، آنجا که رسیدیم، [شهید] حاج عباس کریمی را دیدم.

به او گفتم: «عباس، حاج همت اینجا بوده انگار، ولی اصلا برنگشته پیش حاج قاسم.»

عباس با تعجب گفت: «معلومه چی می گی؟! حاجی اصلا اینجا نیومده برادر من!»

این را که گفت، دفعتاً سراپای بدنم به لرزه افتاد و بی اختیار سست شدم. فهمیدم قطعا بایستی بین راه برای همت اتفاقی افتاده باشد.

عباس ادامه داد: «... حاجی اینجا نیومده، ولی با قرارگاه مرکزی که تماس گرفتم، گفتند حاجی اونجا نیست و شما هم دیگه در بخش مرکزی جزیره مسئولیتی ندارید، گفتند گردان لشکرتان همونجا باشه، ما خودمون لشکر امام حسین(ع) رو می فرستیم بیاد اونجا و خط رو از گردان شما تحویل بگیره.»

عباس که حرف اش تمام شد، خودم گوشی بی سیم را برداشتم. با قرارگاه تماس گرفتم و گفتم: «پس لااقل بگذارید ما بریم گردان رو عوض کنیم و برگردیم به اینجا.»

از آن سر خط جواب دادند: «نه، شما از این طرف نرید. شما از منطقه شرقی جزیره تکان نخورید و به آن طرف نرید.»

یک حس باطنی به من می گفت حتماً خبری شده و مرکز نمی خواهد که ما بفهمیم. روی پیشانی ام عرق سردی نشسته بود. همین طور که گوشی بی سیم توی دست ام بود، نشستم زمین و گفتم: «بسیار خوب، حالا حاج همت کجاست؟»

جواب آمد: «فرماندهی جنگ اونو خواسته، رفته اون دست آب.»

رو کردم به شهید کریمی و گفت« «عباس، بهت گفته باشم؛ یا حاجی شهید شده، یا به احتمال خیلی ضعیف، زخمی شده».

او گفت: «روی چه حسابی این حرف رو می زنی تو؟!»

گفتم: «اگه حاجی می خواست بره اون دست آب، لشکر رو که همین جوری بدون مسئولیت رها نمی کرد، حتما یا با تو در اینجا، یا با من در خط تماس می گرفت و سربسته خبر می داد که می خواد به اون طرف آب بره.»

عباس هم نگران بود. منتها چون بی سیم چی ها کنار ما دو نفر نشسته بودند، صلاح نبود بیشتر از این، در باره دل نگرانی مان جلوی آن ها صحبت کنیم. آخر اگر این خبر شایع می شد که حاجی شهید شده، بر روحیه بچه های لشکر تاثیر منفی و ناگواری به جا می گذاشت، چون او به شدت مورد علاقه بسیجی ها بود و برای آن ها، باور کردن نبودن همت خیلی، خیلی دشوار به نظر می رسید.
چشم که بر هم زدیم، غروب شد و دقایقی بعد، روز کوتاه زمستانی هفدهم اسفند، جای اش را با شبی به سیاهی دوزخ عوض کرد. آن شب، حتی یک لحظه هم از یاد همت غافل نبودم. مدام لحظات خوش بودن با او، در نظرم تداعی می شد. خصوصا آن لحظه ای که از «طلائیه» به جزیره جنوبی آمدیم، آن سخنرانی زیبا و بی تکلف حاجی برای بچه های بسیجی لشکر، بیرون کشیدن او از چنگ بسیجی ها، ورودمان به سنگر فرماندهان لشکرهای سپاه و شلوغ بازی های رایج حاجی، رجزخوانی های روح بخش او، بگو بخندش با احمد کاظمی، لبخندهای زین الدین در واکنش به شیرین زبانی های حاجی و بعد، آن پاسخ سرشار از روحیه احمد کاظمی به رده های بالا، پای بی سیم و در حالی که نیم نگاهی به حاجی داشت و گفته بود: «همین که همت با ماست، مشکلی نداریم!»

شب وحشتناکی بر من گذشت. به هر مشقتی که بود، صبر کردیم تا صبح. دیگر برای مان یقین حاصل شد که حتما برای او اتفاقی افتاده. بعد از نماز صبح، عباس کریمی گفت: «سعید، تو همین جا بمون، من می رم به سر قرارگاه نجف، ببینم موضوع از چه قراره!»

رفت و اصلا نفهمیدیم چقدر گذشت، که برگشت؛ با چشم هایی مثل دو کاسه خون، خیس از اشک، عباس، عباس همیشگی نبود. به زحمت لب باز کرد و گفت: «همت و یک نفر دیگر سوار بر موتور، سمت «پد» می رفتند که تانک بعثی آن ها را هدف تیر مستقیم قرار داد و شهید شدند».
درحالی که کنار آمدن با این باور که دیگر او را نمی بینم، برایم محال به نظر می رسید. کم کم دستخوش دلهره دیگری شدم؛ این واقعه را چطور می بایست برای بچه رزمنده های لشکر مطرح می کردیم؟! طوری که خبرش، روحیه لطیف آن ها را تضعیف نکند.

- هنوز هم باور نبودن همت برایم سخت است، بدجوری ما را چشم به راه گذاشت ... و رفت.

منبع : نوید شاهد




برچسب ها : شهید همت  , عملیات خیبر  , شهید مهتدی  ,


      

به سال 1336 ه.ش. در یکی از محله‌های مستضعف‌نشین شهر شهیدپرور اصفهان بنام کوی کلم، در خانواده‌ای آگاه، متقی و با ایمان فرزندی متولد شد که او را حسین نامیدند.

از همان آغاز، کودکی باهوش و مودب بود. در دوران کودکی به دلیل مداومت پدر بر حضور در نماز جماعت و مراسم دینی، او نیز به این مجالس راه پیدا کرد.

از آنجا که والدین او برای تربیت فرزندان اهتمام زیادی داشتند، او را به دبستانی فرستادند که معلمانش افرادی متعهد، پایبند و مراقب امور دینی و اخلاقی بچه‌ها بودند. علاوه بر آن، اکثر اوقات پس از خاتمه تکالیف مدرسه، به همراه پدر به مسجد محله – معروف به مسجد سید – می‌رفت و به خاطر صدای صاف و پرطنینی که داشت، اذان‌گو و مکبر مسجد شد.

حسین در زمان فراگیری دانش کلاسیک، لحظه‌ای از آموزش مسائل دینی غافل نبود. به تدریج نسبت به امور سیاسی آشنایی بیشتری پیدا کرد و در شرایط فساد و خفقان دوران طاغوت گرایش زیادی به مطالعه جزوه‌ها و کتب اسلامی نشان داد.

در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی به سربازی اعزام شد. در مشهد ضمن گذراندن دوران سربازی، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. طولی نکشید که او را به همراه عده‌ای دیگر بالاجبار به عملیات سرکوبگرانه ظفار (عمان) فرستادند. حسین از این کار فوق العاده ناراحت بود و با آگاهی و شعور بالای خود، نماز را در آن سفر تمام می‌خواند. وقتی دوستانش علت را سئوال کردند در جواب گفت: «این سفر، سفر معصیت است و باید نماز را کامل خواند.»

در سال 1357 به دنبال صدور فرمان حضرت امام خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها و سربازخانه‌ها، او و برادرش هر دو از خدمت سربازی فرار کردند و به خیل عظیم امت اسلامی پیوستند. آنها در این مدت، دائماً در تکاپوی کار انقلاب و تشکل انقلابیون محل بودند.

 

شهید حاج حسین خرازی از همان آغاز پیروزی انقلاب اسلامی، درگیر فعالیت در کمیته انقلاب اسلامی، مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای کردستان بود و لحظه‌ای آرام نداشت. به خاطر روحیه نظامی و استعدادی که در این زمینه داشت، مسؤولیتهایی را در اصفهان پذیرفت و با شروع فعالیت ضدانقلابیون در گنبد، مإموریتی به آن خطه داشت.

دشمن که هر روز در فکر ایجاد توطئه‌ای علیه انقلاب اسلامی بود، غائله کردستان را آفرید و شهید حاج حسین خرازی در اوج درگیریها، زمانی که به کردستان رفت، بعد از رشادتهایی که در زمینه آزاد کردن شهر سنندج (همراه با شهید علی رضاییان فرمانده قرارگاه تاکتیکی حمزه) از خود نشان داد، در سمت فرماندهی گردان ضربت که قوی ترین گردان آن زمان محسوب می‌شد، وارد عمل گردید و در آزادسازی شهرهای دیگر کردستان از قبیل دیواندره، سقز، بانه، مریوان و سردشت نقش مؤثری را ایفا نمود و با تدابیر نظامی، بیشترین ضربات را به ضدانقلاب وارد آورد.

شهید خرازی با شروع جنگ تحمیلی بنا به تقاضای همرزمان خود، پس از یک‌سال خدمت صادقانه در کردستان راهی خطه جنوب شد و به سمت فرمانده اولین خط دفاعی که مقابل عراقیها در جاده آبادان-اهواز در منطقه دار خوین تشکیل شده بود (و بعداً در میان رزمندگان اسلام، به «خط شیر» معروف شد) منصوب گشت.

خطی که نه ماه در برابر مزدوران عراقی دفاع جانانه‌ای را انجام داد و دلاورانی قدرتمند را تربیت کرد. این در حالی بود که رزمندگان از نظر تجهیزات جنگی و امکانات تدارکاتی شدیداً در مضیقه بودند، اما اخلاص و روح ایمان بچه‌های رزمنده، نه تنها باعث غلبه سختیها و مشکلات بر آنها نشد بلکه هر لحظه آماده شرکت در عملیات و جانفشانی بودند.

در عملیات شکست حصر آبادان، فرماندهی جبهه دارخوین را به عهده داشت و دو پل حفار و مارد را که عراقی ها با نصب آن دو پل بر روی رود کارون، آبادان را محاصره کرده بودند، به تصرف درآورد.

شهید خرازی در آزاد سازی بستان بهترین مانور عملیاتی را با دور زدن دشمن از چزابه و تپه های رملی و محاصره کردن آنها در شمال منطقه بستان انجام داد و پس از عملیات پیروزمندانه طریق القدس بود که تیپ امام حسین (ع) رسمیت یافت. 

در عملیات فتح المبین دشمن را در جاده عین خوش با همان تدبیر فرماندهی اش حدود 15 کیلومتر دور زد و یگان او در عملیات بیت المقدس جزو اولین لشکرهایی بود که از رود کارون عبور کرد و به جاده اهواز- خرمشهر رسید و در آزاد سازی خرمشهر نیز سهم بسزایی داشت.

از آن پس در عملیات مختلف همچون رمضان، والفجر مقدماتی، والفجر 4 و خیبر در سمت فرماندهی لشکر امام حسین(ع)، به همراه رزمندگان دلاور آن لشکر، رشادتهای بسیاری از خود نشان داد.

در عملیات خیبر که توام با صدمات و مشقات زیادی بود دشمن، منطقه را با انواع و اقسام جنگ‌افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود، اما شهید خرازی هرگز حاضر به عقب‌نشینی و ترک موضع خود نشد، تا اینکه در این عملیات یک دست او در اثر اصابت ترکش قطع گردید و پیکر زخم خورده او به عقب فرستاده شد.

از بیمارستان یزد – همانجایی که بستری بود – به منزل تلفن کرد و به پدرش گفت: من مجروح شده‌ام و دستم خراش جزئی برداشته، لازم نیست زحمت بکشید و به یزد بیایید، چون مسئله چندان مهمی نیست. همین روزها که مرخص شدم خودم به دیدارتان می‌آیم.

در عملیات والفجر 8 لشکر امام حسین(ع) تحت فرماندهی او به عنوان یکی از بهترین یگانهای عمل کننده، لشکر گارد جمهوری عراق را به تسلیم واداشت و پیروزیهای چشمگیری را در منطقه فاو و کارخانه نمک که جزو پیچیده‌ترین مناطق جنگی بود، به دست آورد.

در عملیات کربلای 5 در جلسه‌ای با حضور فرماندهان گردانهاو یگانها از آنان بیعت گرفت که تا پای جان ایستادگی کنند و گفت: هرکس عاشق شهادت نیست از همین حالا در عملیات شرکت نکند، زیرا که این یکی از آن عملیات های عاشقانه است و از حسابهای عادی خارج است.

لشکر او در این عملیات توانست با عبور از خاکریزهای هلالی که در پشت نهر جاسم – از کنار اروندرود تا جنوب کانال ماهی ادامه داشت – شکست سختی به عراقیها وارد آورد. عبور از این نهر بدان جهت برای رزمند گان مهم بود که علاوه بر تثبیت مواضع فتح شده، عامل سقوط یکی از دژهای شرق بصره بود که در کنار هم قرار داشتند.

هدایت نیروهای خط شکن در میان آتش و بی‌اعتنایی او به ترکشها و تیرهای مستقیم دشمن و ایثار و از خودگذشتگی او، راه را برای پیشروی هموار کرد و بالاخره با استعانت از الطاف الهی در آن صبح فتح و پیروزی، حاج حسین با خضوع و خشوع به نماز ایستاد.

شهید خرازی با قرآن و مفاهیم آن مانوس بود و قرآن را با صدای بسیار خوبی قرائت می‌کرد.

روزهای عاشورا با پای برهنه به همراه برادران رزمنده خود در لشکر امام حسین(ع) در بیابانهای خوزستان به سینه‌زنی و عزاداری می‌پرداخت و مقید بود که شخصاً در این روز زیارت عاشورا بخواند.

او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی، شجاعت کم‌نظیری داشت. با همه مشکلات و سختیها، در طول سالیان جنگ و جهاد از خود ضعفی نشان نداد. قاطعیت و صلابتش برای همه فرماندهان گردانها و محورها، نمونه و از ابهت فرماندهی خاصی برخوردار بود.

حساسیت فوق‌العاده‌ای نسبت به مصرف بیت‌المال داشت، همیشه نیروها را به پرهیز از اسراف سفارش می‌کرد و می‌گفت: وسایل و امکاناتی را که مردم مستضعف دراین دوران سخت زندگی جنگی تهیه می‌کنند و به جبهه می‌فرستند بیهوده هدر ندهید، آنچه می‌گفت عامل بود، به همین جهت گفتارش به دل می‌نشست.

    ادامه مطلب...


برچسب ها : علمدار جبهه ها  , حاج حسین خرازی  ,


      

چفیه یعنی باز گمنامی شهید
از شهیدستان گمنامی رسید
گرچه نامش از زبانها دور بود
استخوان پیکرش پر نور بود
چفیه را سنگر نشینان دیده اند
چفیه را گلها به خود پیچیده اند
چفیه امضای گل آلاله هاست
چفیه تنها یادگار لاله هاست
چفیه رو انداز گلها بوده است
طایر پرواز دلها بوده است
چفیه تار و پود اشکی بی ریاست
مرهم زخمان شیر کربلاست
چفیه را زهرا(س)به گلها هدیه کرد
چفیه را اشک شهیدان چفیه کرد
چفیه ها بوی شهادت می دهند
بوی دوران شرافت می دهند
چفیه یعنی باز گمنامی شهید
با هزاران ناز عطرش می رسید
عطر گمنام عطر یاس ساقی است
چفیه هم مانند چادر خاکی است...



برچسب ها : شهادت  , شهدا  , چفیه  , گمنامی  ,


      

سید مسعود شجاعی طباطبایی از هنرمندان برجسته و شناخته شده‌ی جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی با انتشار تصویر تکان‌دهنده‌ای از میدان مین در عملیات رمضان، دل‌نوشته‌ای متناسب با شرایط امروز نیز منتشر کرد.


و این‌بار باز هم شلمچه، شلمچه گویی خانه‌ی وصل عاشقان نور بود، زمین نبود، آسمان بود، بسیجیان عاشقان ولایت بار دیگر در معبرمین، بال گشودند و به طلعت ازلی شتافتند. طلعتی که در آتش و خون شکل می گرفت، اما در حقیقت در کربلا معنا می یافت. در حزن غروب شفق، درعهدی که پروانه ها در عشق بسته بودند، در پیامی جاودانه با آینه حق آشکار شدند تا بقا را در فنا به نمایش در آوردند، اینجا زمین معبر شمع است و نور سرمدی آن، همان نوری است که از عاشورا تا ابد، عاشق با معشوق بسته است. فدایتان شوم، چون خورشید در آسمان شب برآمدید، آینه‌ی دلتان شفاف بود و زلال و روشنی دلتان در قدمگاهی مقدس گسترده شد اینک دوباره به دیدار شما آمده ایم، پیکرهای پاکتان سرشار از جراحت بود، میدانم برای رسیدن به یار باید گلگون شد، زیبا شد، معطر شد، رسیدن به وصال حق، خون میخواهد و خون شما همچون نور جاری است تا منظومه شقایقها با خون شما در بهار دل انگیز عشق بشکفد، انگار به سوی معبود بال گشودید.

شهید، ای وصی امام عاشق، آنان که معنای "ولایت" را نمی دانند، در کار شما سخت درمانده اند. اما شما چه خوب دانستید که سرچشمه اطاعت و تسلیم در کجاست. چقدر دلمان برایتان تنگ شده است، کاش می‌توانستیم سخت در آغوش‌تان بگیریم و سر بر شانه تان بگذاریم و بگرییم، نگاه‌تان را دنبال کردیم و جز ولایت چیزی نیافتیم. می پنداشیم که بازمانده ایم از صبح و از قافله، اما  وقتی به سیمای خورشید گونه اش نگریستیم، دلهایمان که سرشار از بغضی پنهان بود، آرام گرفت، چشمان شما را در نگاه باقی او جستیم و کلام‌تان را در فیضی ازلی درسخنان حکیمانه ی او یافتیم، رهبر فرزانه انقلاب، در صراحت صبح چه زیبا سخن گفت و ما نگران از اینکه گوش نامحرمان نشنود به دورش حلقه زدیم و میعاد بستیم که بر پیمانی که شما با او بسته بودید وفاداریم. از شنیدن کلامش اشک از چشمان جاری می شد اما فرو نمی ریخت و در جلوه ای از نور، آسمانی می شد. همان نوری که مبدا ازلی عالم و آدم و مقصد ابدی آن در بی قراری عهد ابدی میثاق با امام عاشقان است.

رهبر عزیز، ما طلعت عنایت ازلی را در نگاه شما باز یافتیم. لبخند شما شفقت صبح را دارد و شب انزوای ما را می شکند. سر و جان ما فدای شما که وصی عشق هستید و تا جان داریم در کنار شما باقی خواهیم ماند.

1-گل واژه های این مطلب از شهید آوینی است.

2- رهبر انقلاب: همه انسان‌ها می میرند ولی شهیدان این سرنوشت همگانی را به بهترین وجه سپری  کردند، وقتی قرار است این جان برای انسان نماند چه بهتر در راه خدا این رفتن انجام بگیرد.
تکریم شهیدان به آن است که این ملت هرگز در برابر سلطه گران مستکبر سرخم نکنند. یاد شهیدان باید همیشه در فضای جامعه زنده باشد .

منبع : مشرق




برچسب ها : شلمچه  , عملیات رمضان  ,


      

بنام خدا
سلام بر همراهام همیشگی شلمچه
فرارسیدن ماه ربیع الاول را به همگی تبریک و تهنیت عرض می نمایم .
در آستانه 12 بهمن بیست و پنجمین سالروز عروج ملکوتی سرباز روح الله ، شهید عبداله میثمی ، مروری داریم بر زندگی سراسر مبارزه ایشان و فرازی از وصیت نامه آن عارف بالله و در پایان تعدادی از تصاویر آن عزیز سفرکرده را با هم به نظاره خواهیم نشست .

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما

مختصری از شرح زندگانی شهید حجت الاسلام شیخ رحمت‌الله میثمی

ایشان در سال 1336 در محله مسجدحکیم اصفهان (میدان امام) متولد شد و پس از سپری شدن دوران کودکی و ایام دبستان ، وارد دبیرستان شد. از همان ایام در کنار دروس دبیرستانی به جلسات قران و تفسیر علاقه‌ای شایان داشت و در جذب دوستانش به جلسات قران نقشی فعال داشت، که در همان ایام، یار دیرینه و دوست عزیزش شهید بزرگوار حجت‌الاسلام مصطفی ردانی‌پور را به جلسات قران رهنمون کرد. تااینکه در سال 1353 که مشغول خواندن کلاس یازدهم بود و همراه یکدسته از جوانان مذهبی به دنبال نهضت رهبر کبیر انقلاب فعالیت‌های مبارزاتی بر علیه ظلم شاهنشاهی داشت، علیرغم زرق و برقهای گروه‌های به ظاهر انقلابی، مبارزه را بدون دستیابی به علوم ائمه طاهرین(ع) میسر ندانست و خیلی آگاهانه وظیفه خویش را چنین تشخیص داد که به دانشگاه امام صادق(ع) شهر خون و قیام، قم‌المقدسه و بالاخره حرم اهل‌بیت(ع) راه یابد. او می‌فرمود چون تشخیص داده‌ام که از این راه به هدف می‌رسم، یک‌ساعت دیگر هم، غیر این راه ادامه نخواهم داد. اینجا بود که در کنار همسنگر عزیزش(شهید ردانی‌پور)عازم قم شدند و هر دو با شوقی فراوان و دلی مالامال از عشق به آثار اهل‌بیت(ع) و معارف اسلام، در مدرسه حقانی(تحت نظارت آیت‌الله شهید قدوسی) مشغول درس شدند. ماجراهای عجیبی از انس و علاقه و معاشرت این دو هم حجره‌ای شهید در خاطره دوستانشان به جا مانده، کمتر روزی می‌شد که زیارت حضرت معصومه(س) و دعای عهد را فراموش نمایند و در انجام کارهای شخصی بر همدیگر سبقت نگیرند. دو سال تحت نظارت اساتید ارزشمند و محقق مدرسه حقانی، سپری کردند و اینان با عده‌ای دیگر ازدوستانشان ( از جمله شهید  بردار شهیدش حجت الاسلام شیخ عبدالله میثمی و....) تحت نظارت استاد بزرگوارشان (علامه مصباح یزدی) در ضمن اینکه دروس مقدماتی را می‌خواندند، بهره‌های عمیقی از اعتقادات اسلامی و حکمت الهی گرفتند، علاوه بر اینکه در کنار معلمین اخلاق مخصوصا عارف و زاهد زمان(آیت الله‌العظمی بهجت) که میفرمودند:( آشیخ رحمت‌الله، مردی رشید بود ) مرتبتی بدست آوردند.

شهید شیخ رحمت الله میثمی سعی می‌کرد زهد خویش و آنچه را که به‌دست آورده بود مخفی نگهدارد. بارها می‌شد که هنگام اهداء هدیه‌ای و یا دادن صدقه‌ای خود مستقیما اقدام نمی‌کرد و کارهای خیر خود را از طریق برادران و یا دیگر دوستانش انجام می‌داد. در اطاعت از پدر و مادر و رعایت حال آنان و مراعات خویشان مخصوصا اهل و عیال و برادران و خواهرانش واقعا حلیمانه و حکیمانه برخورد می‌کرد.

در تابستان 1361 به اصفهان آمدند و در مدرسه علمیه صدر اصفهان زیر نظر اساتید فقه مشغول گردید، در همان ایام دوست عزیزش شهید ردانی‌پور، به ایشان عرض کرد: جبهه‌های جنگ نیاز به تبلیغ دارد، این جمله کافی بود که قلب وظیفه شناس او را منقلب کند و سراسیمه متوجه جبهه‌ها برای تبلیغ شود. ماهها در لشکر فجر و تیپ المهدی(عج) و تیپ قمر بنی هاشم(ع) و دگر سنگرها و پادگانهای غرب و جنوب کشور مشغول تبلیغ بودند. تا اینکه شهید بزرگوار حجت‌الاسلام ردانی‌پور بعد از چندین سال جنگ و جهاد، موفق گردید جهت اجرای سنت رسول‌الله(ص) آنهم ازدواج با یک همسر شهید، به اصفهان بیاید. چند روزی از عروسی این سردار بزرگ اسلام نگذشته بود که عازم عملیات والفجر2 در منطقه حاج عمران گردید و شهد شیرین شهادت را نوشید و به دیدار خدا شتافت. او شهید شد اما چه بگویم که شهادت این بزرگوار با روح صمیمی‌ترین دوست و همسنگر عزیزش (شیخ رحمت‌الله میثمی ) چه کرد، دیگر او سراز پا نمی‌شناخت و باز برای چندمین بار به قصد رسیدن به دوستش عازم جبهه گردید.

اکثر شبها شهید ردانی‌پور را درخواب می‌‌بیند و به شکلی از او دعوت می‌کند تا به او بپیوندد. شهید ردانی‌پور یکی از شبها در خواب به او (شیخ رحمت الله میثمی) گفته بود: من ازدواج دومی کرده‌ام، تو هم حاضری ازدواج دیگری کنی، که او در عالم خواب قبول کرده بود.در این سفر آخر خود ایشان خوابی دیده بود ( که دشمنان اسلام بدنش را مثله و قطعه قطعه کرده‌اند و در تعبیر آیت‌الله بهجت گفتند: تمام اعضایش برای خدا خالص شده است) که بعد از آن مصمم شد که وصیت‌نامه خود را بنویسد.

در سفر آخر که ایشان عازم همان منطقه‌ای بود که دوست عزیزش(شهید ردانی‌پور) شهید شده بود، یک روزه به زیارت حضرت علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) شتافت و از آن طرف عازم جبهه شد. روز پنجم محرم که ایشان برای تبلیغ در بین رزمندگان عزیز اسلام به خط مقدم منطقه عملیاتی حاج عمران و تپه آیت‌الله صدر رفته بود، شب را سپری کرده و پنج‌شنبه (صبح ششم محرم) مشغول دیدار از سنگرنشینان اسلام می‌شود تا بالاخره مقابل همان تپه‌ای که جنازه عطرآگین و غرقه به خون دوست عزیزش(شهید ردانی‌پور) افتاده بود، می‌رسد و در آنجا با دوربین از دور جنازه‌های عزیزان به خون غلطیده را مشاهده کرده و همچون ابر بهاری اشک می‌ریزد. سپس به خاطر شادی روح شهدا به سنگری می‌روند و زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام خوانده و سپس جلسه‌ای را با دعای توسل و مصیبت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با چشمان گریان به پایان می‌رسانند، سپس دیدار از رزمندگان را ادامه دادند، نزدیکی ظهر در سنگری نشسته و یکی از پدران شهدا (حاج مهدی شکوهنده) که دو فرزند عزیزش شهید شده بودند، وصیتنامه دومین فرزند شهید خویش را می‌خوانند. او از صبح تا آن موقع در مصیبت امام حسین(ع) اشک می‌ریخت، اما موقعیکه جملات پرمحتوا و ایمان‌زای وصیتنامه شهید محمد علی شکوهنده را می‌شنود، شادمان گشته به قسمی که دیگر روح در بدنش جا نمی گیرد.

یکی از رزمندگان ایشان را برای نماز در یکی از سنگرها دعوت می‌نماید، ایشان بعد از وضو گرفتن، درست موقعیکه برای نماز ظهر آماده گشته بود، با خمپاره‌ای که به دست یکی از شقی‌ترین دشمنان خدا از ناحیه بعثیان عراقی شلیک می‌گردد، شب جمعه، ششم محرم در کنار پیکر پاک دوست عزیزش (شهید ردانی‌پور) با دلی مالامال از عشق حسینی بر پروردگارش وارد می‌شود و سپس او را در شب عاشورای حسینی سال 1362 در قطعه عملیات والفجر2 (معروف به لسان‌الارض) گلستان شهدای اصفهان به خاک می‌سپارند.

فرازهایی از وصیتنامه شهید حجت الاسلام شیخ رحمت الله میثمی: 

بدانید پیروزی و موفقیت شما در این دنیا بسته به عشق و دوستی شما نسبت به امام زمانتان می‌باشد.

آنها که عاشق مهدی(عج) هستند دیگر به هیچ چیز عشق نمی‌ورزند، تنها غم و ناراحتی آنها دوری از معشوق و اینکه چرا بیشتر آقا را دوست نمی‌دارند می‌باشد.

دلی که عشق مهدی(عج) در آن باشد هیچوقت پیر نمی‌شود.

فرج امام زمان(عج) فرجی است که موجبات شادمانی حضرت زهرا(س) را فراهم می‌کند و این دل داغدیده بهترین زنهای عالم را بعد از سالهای مدیدی شادمان می‌کند.

ای خدا یاری کن در عشق او بسوزیم و بگرییم و ای خدا کوتاهیهای ما را نسبت به او ببخش و ما را یاری کن تا وظائفی که در قبال او داریم به بهترین وجه انجام دهیم

شادی روحشان صلوات

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما


















شهید عبدالله میثمی (نفر دوم از چپ) آقایان مقتدایی و رازینی هم در تصویر دیده می شوند.
منطقه عملیاتی والفجر 8



شهید عبدالله میثمی(نفر دوم از راست) شهید حسین خرازی هم در تصویر دیده می شود



جهت دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب...


برچسب ها : شهید عبداله میثمی  ,


      

براساس راهبرد نظامی ارائه شده از سوی سپاه پاسداران به مسئولین کشور، برای نیل به پیروزی در جنگ می بایست در جبهه جنوب، جاده های شمالی و جنوبی بصره و نیز در جبهه شمالی، جاده های مواصلاتی کرکوک به بغداد قطع و یا تهدید شوند و در نتیجه، صدور نفت عراق به خارج کاملا قطع گردد و سپس حرکت اصلی به سمت بغداد آغاز شود.

بر همین اساس، محاصره و سپس تصرف شهر بصره به عنوان هدف عملیات اصلی سپاه پاسداران در سال 1365 مورد توجه قرار گرفت که برای تحقق آن به کارگیری حدود 500 گردان و آن هم از سه محور ضرورت یافت لیکن به دلیل مشکلاتی همچون ضعف امکانات نظامی تنها یک محور – به عنوان تنها راه باقی مانده جنگ در جبهه جنوب – انتخاب شد.

به عبارت دیگر، پس از حذف دو محور احاطه ای (هور و فاو) منطقه شلمچه و ابوالخصیب به منظور انجام عملیاتی بزرگ و سرنوشت ساز برگزیده شد.

اهداف عملیات

تصرف شهر بصره و تهدید جاده صفران – بصره

منطقه عملیات

منطقه عملیاتی ابوالخصیب و شلمچه دارای ارزش ها و ویژگی های مهم سیاسی و نظامی است و می توان آن را مهم ترین منطقه عملیاتی در جبهه جنوب دانست.

مرکز این منطقه، نخلستان های اطراف اروندرود – حد فاصل جزیره بلجانیه تا بصره است – که عرض آن 4 تا 5 کیلومتر و طول آن حدود 15 کیلومتر می باشد.

زمین منطقه عملیاتی از دو جهت دارای خصوصیات مهمی می باشد:

1-    وجود نهرها و کانال های کشاورزی که عمق مناسبی دارد و از آن ها می توان برای پدافند استفاده کرد.

2-  جناحین منطقه عملیاتی که از شمال به آب گرفتگی شلمچه و کانال ماهی گیری و از جنوب به خور زبیر و زمین های باتلاقی اطراف آن منتهی می شود و دشمن در آن قدرت پاتک ندارد.

استعداد دشمن

شمال منطقه عملیاتی در حوزه استحفاظی سپاه سوم و جنوب آن در حوزه استحفاظی سپاه هفتم عراق قرار داشت. لشکر 11 پیاده از سپاه سوم و لشکر 15 پیاده از سپاه هفتم در منطقه حضور داشتند. در ذیل اسامی کلیه یگان هایی که قبل و حین عملیات در منطقه حضور یافتند، آورده شده است:

الف – یگان های پیاده:

تیپ های 19،  22،  104، 111، 802 ، 805، 107، 102، 702، 420، 421، 429، 45، 112، 47، 23، 238، 436، 802، 501، 402، 117 و 28

ب– یگان های زرهی:

تیپ های 16، 30 و یک گردان مستقل

ج – یگان های مکانیزه:

تیپ های 25 و 8

د– گارد ریاست جمهوری:

تیپ های 2 و 4 از لشکر1 کماندویی و تیپ های 7 و 8 از لشکر 2 پیاده

هـ – نیروی مخصوص:

تیپ های 66 و 68

و – کماندو:

تیپ4 کماندویی ستاد کل و گردان کماندویی لشکر 26

ز – جیش الشعبی:

قاطع 58 المثنی

ادامه مطلب...



      


پیامهای عمومی ارسال شده

+ شهیداستراتژیست‌‌جنگ،عاشق‌ خبرنگاری بود/ پسرک نحیفی که در روز تولدش امیدی به زنده ماندنش نبود حالا نام و تصویرش بر پهنه تاریخ ایران و کوچه ها و خیابانهای کشور نقش بسته است. خبرنگاری که در دوران دفاع مقدس به عنوان استراتژیست مهم جنگ لقب گرفت تا جایی که گفته می شد صدام از صدای او در پشت بی سیم وحشت داشت.



+ آقای خامنه‌ای! بگویید دیگر روضه حضرت قاسم نخوانند http://www.jahannews.com/vdcdoz0sjyt0o56.2a2y.html لطفاً کلیک کنید

+ حدیث روز امیرالمومنین امام علی علیه‌السلام: درباره آیه "سهم خود را از دنیا فراموش مکن": [یعنى] سلامتى ، توانایى ، فرصت ، جوانى و شادابى‏‌ات را فراموش مکن ، تا با آنها ، آخرت را به دست آورى. متن حدیث: امام على علیه ‏السلام : فی قَولِ اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ «وَ لاَ تَنسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا» : لا تَنسَ صِحَّتَکَ وَ قُوَّتَکَ وَ فَراغَکَ وَ شَبابَکَ وَ نَشاطَکَ اَن تَطلُبَ بِهَا الخِرَةَ ؛ (قصص،77)

+ روایت خواندنی از حضرت آیت الله بهجت(ره) ای کاش می‌نشستیم و درباره این که حضرت ولی‌عصر علیه‌السلام چه وقت ظهور می‌کند، باهم گفت‌و‌گو می‌کردیم، تا حداقل از منتظرین فرج باشیم. اشخاصی را می‌خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود. چرا ما حداقل مانند نصاری که در مواقع تحیر با انجیل ارتباط دارند، با آن حضرت ار



+ بیاد مادران شهدا

+ آقا سید هاشم حداد می فرماید : حضرت آقا (آقا سید علی قاضی) خیلی در گفتارشان و در قیام و قعودشان و به طور کلی در مواقع تغییر از حالی به حالتی دیگر , خصوص کلمه (یا صاحب الزمان) را بر زبان جاری می کردند. یک روز یک نفر از ایشان پرسیدند : آیا شما خدمت حضرت ولی عصر(عج)مشرف شده اید ؟!! فرمودند: کور است هر چشمی که صبح از خواب بیدار شود و در اولین نظر نگاهش به امام زمانش نیفتد... منبع:کتاب روح مجرد

+ قضا شدن نماز آیت الله نخودکی مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی (معروف به نخودکی) در وصیت خود به فرزندش می گوید: اگر آدمی چهل روز به ریاضت و عبادت بی ارزش بپردازد ولی یک بار نماز صبح از او فوت شود، نتیجه آن چهل روز عبادت بی ارزش و هباء منصورا (نابود) خواهد شد. فرزندم بدان که در تمام عمرم تنها یک بار نماز صبحم قضا شد، پسر بچه ای داشتم که شب آن روز فوت شد. سحر گاه در عالم رویا به من گفتند که که این مصیبت

+ و باز هم هفته دفاع مقدس

+ همه اونایی که روزگاری در لشکر 25 کربلا به سر می بردند ناصر بهداشت رو می شناسند مخصوصاْ گردان حمزه ای ها که همه خودشون رو یه جورایی مدیون آقا ناصر می دونن. تصمیم گرفتم یه گریزی به احوالات آقا ناصر بزنم، تا حداقل یه حق کوچکی رو ادا کرده باشم...ادامه را در وبلاگ شلمچه مطالعه بفرمایید



+ شهادت نهمین اختر سپهر امامت و ولایت حضرت جوادالائمه(ع) بر تمامی اردتمندان حضرتش تسلیت و تعزیت باد .