سفارش تبلیغ
صبا
شلمچه
 
لینک دوستان

یازدهم شهریورماه 1365 روزی که روح محمود کاوه این سردار شجاع اسلام و سرباز وارسته حضرت بقیةالله الاعظم(عج) در عملیات کربلای 2 بر بلندای قله 2519 متری حاج عمران به پرواز در آمد ، دل صخره و کوه ، یاد خاطره شجاعت او را در خود ثبت کرد . آن روز کاوه ، مزد جهاد را که شهادت بود ، دریافت کرد و به بارگاه عزّ الهی فراخوانده شد . خصال و ویژگیهای درخشنده او در تمام مدت خدمتش و در تصدی مسئولیتهای مختلف درسی است بس بزرگ برای همه سربازان اسلام و پاسداران انقلاب اسلامی ، تا با بکارگیری آنها و آراسته شدن به آن سجایای اخلاقی ، نمونه هایی ازلشکریان مخلص حضرت صاحب الزمان (عج) باشند و خود را برای دفاع از حریم اسلام و ارزشهای متعالی آن ، همواره مهیا و آماده سازند .


برای اطلاع از زندگینامه ، مبارزات  ، فرماندهی و شهادت شهید محمود کاوه
ادامه مطلب را بخوانید

 

ادامه مطلب...

[ چهارشنبه 89/6/10 ] [ 11:28 عصر ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
بنام خدا
سلام دوستان عزیز ! طاعات و عبادات همگی مقبول درگاه الهی
امروز 26 مرداد سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی می باشد . ضمن تبریک این روز بزرگ در این مجال مطلبی را به نقل از سایت وزین تبیان انتخاب کردم که جالب و خواندنیست در پایان هم چند لینک مرتبط قرار داده شده که توصیه می کنم هم مطلب اصلی را تا آخر بخوانید و هم لینک های جالب را ببینید .

در دوران اسارتمان ، برای روزه گرفتن امکاناتی نداشتیم . خصوصاً برای تهیه سحری واقعاً مشکل داشتیم. دو یا سه نفر از عراقی ها بودند که روزه می گرفتند ولی نمی دانستند که برای روزه گرفتن باید سحری خورد. آنها مثل روزهای عادی به ما صبحانه و نهار و شام می دادند. غذای صبح را در سطل نگه می‌داشتیم و دورش را پلاستیک می کشیدیم و بر روی آن پتو می انداختیم . ناهار و شام را که به ما می دادند ، به همین شکل نگهداری می کردیم که تا غروب بماند.
زمان افطار که می رسید، به ترتیب از غذاهای صبح و ناهار شروع می کردیم و غذای شب را که حدود5:30  یا 6 عصر می دادند برای سحر نگه می داشتیم.آزادگان

مسئله گرم نگه داشتن غذا باعث شد که ما بتوانیم المنت درست کنیم. برای این کار ترانس یکی از مهتابی ها را که دو ترانس داشت باز کردیم ، فلزهای دورش را درآوردیم. یک سیم بدون رویه به دو طرف آن وصل کردیم و به این ترتیب یک المنت قوی ساختیم که با آن می شد یک سطل آب را گرم کرد و از آن به بعد وضع سحری ما خوب شد.
از ساعت 12:30 شب به بعد دو نفر مسئول گرم کردن غذاها می شدند. یک سطل را نصفه آب می کردیم و المنت را در آن می انداختیم و ظرفهای غذا را روی آن می چیدیم و یک پتو روی تمام آنها می انداختیم و بخار آب داغ، غذا را گرم می کرد.
در هر آسایشگاه یکی، دو نفر از اسرا دعای سحر را می خواندند. اسرای دیگر هم از خواب بیدار می شدند، می نشستند و با توجه کامل انگار در یک مسجد هستند، به دعا گوش می دادند.
بعد از خوردن سحری، نماز صبح را به جماعت می خواندیم و وقتی می خواستیم بخوابیم، تازه یادمان می افتاد که اسیر هستیم، زیرا جایمان بسیار تنگ بود و موقع خوابیدن دچار مشکل می شدیم.
واقعاً آن شبهای اسارت و آن سحرهای روحانی چه صفایی داشت. با یکی از برادران که صحبت می کردم به او گفتم: الآن حتماً منتظری افطار شود و آبی بخوری. او گفت: نه، من منتظر سحرم و لحظه شماری می کنم که آن لحظات روحانی فرا برسد و همه چیز غیر از او را فراموش کنم.
اواخر ماه مبارک رمضان بود. یک شب عراقی ها نزدیک سحر به آسایشگاه ما آمدند. موضوع از این قرار بود که یکی از سربازهای عراقی از پشت پنجره دیده بود که ما جای کتری چای و ظرف غذا را عوض می کنیم. بخار زیادی هم که بلند می شد، مشخص می کرد که داریم چیزی را گرم می کنیم. یکی از بچه ها که می خواست بیرون را نگاه کند، یک مرتبه او را دید و فریاد زد : حازم پشت پنجره ایستاده و دارد نگاه می کند. اسرا هم زود بند و بساط المنت را جمع کردند و آن را توی سطل زباله انداختند. چند لحظه بعد هفت هشت عراقی داخل آسایشگاه شدند و با عصبانیت سراغ مسئول آسایشگاه را گرفتند.
مسئول آسایشگاه که برادر حمید حیدری بود،گفت: چی شده ؟
سرباز عراقی گفت: شما المنت دارید. المنت را بیاورید.
او گفت : ما المنت نداریم.
حازم، سرباز عراقی گفت: چرا دروغ می گویی؟ مگر تو فردا نمی خواهی روزه بگیری؟ من با چشمای خودم چند لحظه پیش دیدم .
حیدری در جوابش گفت : دروغ نمی گویم. المنت نداریم. بیا تمام اینجا را بگرد، اگر ما المنت داشتیم هر کاری خواستی بکن.
عراقی ها شروع به گشتن کردند ولی هر چه گشتند چیزی پیدا نکردند. حازم در حالی که سخت عصبانی بود، به فرمانده شان گفت : ببینید، این غذا ها همه گرم است! ظرف غذا و کتری چای را آوردند وسط آسایشگاه و وقتی در کتری را باز کردند ، بخار از آن بیرون زد. البته کتری چای، داغ بود ولی ظرف غذا را تازه گذاشته بودیم و زیاد گرم نبود .
فرمانده گفت : چرا این چای داغ است؟
گفتم : ما چای را که می گیریم ، توی یک پلاستیک قرار می دهیم و دورش پتو می پیچیم تا گرم بماند، اگر ما المنت داشتیم  غذایمان هم داغ بود، درحالی که می‌بینید غذا سرد است.
فرمانده به غذا دست زد، دید سرد است و به حازم گفت:مگر تو نگفتی غذا داغ است؟ پس چرا سرد است؟ و حازم در حالی که هاج و واج مانده بود، جواب نداد.
جالب تر اینکه سطلی که درونش آب داغ بود، همین طور داشت بخار می کرد و بخار آب همه جا را گرفته و دیوار را خیس کرده بود و ما در حالی که به طرف بخار نگاه می کردیم ، با خود می گفتیم اگر متوجه شوند، کارمان زار خواهد بود. ولی انگار آنها کور شده بودند و آن قسمت را نمی دیدند و یا اگر می دیدند، متوجه نمی شدند .
به هر حال ، فرمانده رو به حازم کرد و گفت: چرا این موقع شب مرا از خواب بیدار کردی؟
آنگاه رو به رزاق ، یکی دیگر از سربازها کرد و گفت: من می روم و شما دوتا باید بمانید.اگر المنت را پیدا کردید من می دانم با این اسرا و اگر پیدا نکردید من می دانم با شما!
بعد از رفتن فرمانده، حازم مقداری گشت، حتی تا بغل  سطل آب جوش هم رفت، اما متوجه آن نشد.
                                                                               بقیه را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه مطلب...

[ سه شنبه 89/5/26 ] [ 12:19 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]
 
سحری خوردن کنار آرپی چی و مسلسل، وضو با آب سرد و قنوت در دل شب توصیف ناشدنی است. ربنای لحظات افطار از پایان یک روزه خبر می داد، ربنایی که تمام وجود رزمندگان مملو از حقانیت آن بود. بچه ها با اشتیاق فراوان برای نماز مغرب و عشا وضو می گرفتند.

 ماشین توزیع غذا به همه چادرها سر می زد و افطاری را توزیع می کرد.
سادگی و صمیمیت در سفره افطار ما موج می زد و ما خوشحال از اینکه خدا توفیق روزه گرفتن را به ما هدیه داده بود سر سفره می نشستیم و بعد از خواندن دعا با نان و خرما افطار می کردیم .دعای توسل و زیارت عاشورا هم در این روزها حال و هوای دیگری داشت .
معنویتی که « السلام علیک یااباعبدالله » « زیارت عاشورا » و یا « وجیه عندالله اشفع لناعندالله » در توسل به سفره افطار و سحر ما هدیه می کرد غیرقابل توصیف است و همین بنیه ی معنوی و عدم غفلت از لحظات معنوی رزمندگان را از دیگران ممتاز کرده بود.

نمی توانم این لحظات را برای شما بیان کنم در لشگر 28 سنندج بودم و قرار بود بعد از یک هفته به خانه برگردم اما جاذبه این ماه مرا در کردستان ماندگار کرد. ماه رمضان بهترین و زیباترین خاطرات را برای ما در سنگرها به ارمغان می آورد.

برکت دعا در کنار سنگرها، نماز روی زمین خاکی، سحری خوردن کنار آرپی چی و مسلسل، وضو با آب سرد، قنوت در دل شب، قیام روبروی آسمان بدون هیچ حجابی که تو را از دیدن وسعت ها بی نصیب کند، گریه ی بچه های عاشق در رکوع و همه چیز برای یک مهمانی خدا آماده بود.

حجت الاسلام علی اکبر محمدی

[ پنج شنبه 89/5/21 ] [ 1:17 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

 بیاد همه شهدای عزیز هشت سال دفاع مقدس
***********************************
عشق یعنی « همت » و یک دل خدا
توی سینه اشتیاق کربلا
عشق یعنی شوق پروازی بزرگ
در هجوم زخم‌های بی‌صدا
عشق یعنی قصة عباس و آب
در « طلاییه » غروب آفتاب
عشق یعنی چشم‌ها غرق سکوت
در درون سینه، اما انقلاب
عشق یعنی آسمان غرق خون
در شلمچه گریه‌گریه.... تا جنون
عشق یعنی در سکوت یک نگاه
نغمة انا الیه راجعون
عشق یعنی در فنا نابود شدن
در میان تشنگان ساقی شدن
عشق یعنی در ره دهلاویه
غرق اشک چشم، مشتاقی شدن
عشق یعنی حرمت یک استخوان
یادگار از قامت یک نوجوان
آنکه با خون شریفش رسم کرد
بر زمین، جغرافیای آسمان

 


[ یکشنبه 89/5/10 ] [ 1:0 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]

عملیات مرصاد
پذیرش قطعنامه 598 از سوی ایران، همان گونه که عراق را در بن بست سیاسی و نظامی شدیدی قرار داد و توطئه های وسیعی را که از جانب استکبار جهانی علیه انقلاب اسلامی تدارک دیده شده بود، نقش بر آب کرد، بر گروه ها و عناصر به اصطلاح "اپوزیسیون" نیز شوک شدیدی وارد کرد.در این میان، منافقین به عنوان تنها گروهی که همه حیثیت(!) و هستی سازمان خود را در گرو جنگ نهاده بودند، بیشترین صدمه و لطمه را از پذیرش قطعنامه توسط ایران متحمل شدند. بنابراین، برای خارج شدن از این بن بست، توطئه مزبور که ماموریت انجام آن به عهده سازمان محول شده بود، توسط این گروه به مرحله اجرا درآمد.

نیروهای منافقین در عملیات مرصادمنافقین سابقاً در تحلیل های درون گروهی خویش، امکان قبول آتش بس از سوی ایران را غیر ممکن دانسته و به صراحت ادعا کرده بودند جمهوری اسلامی تنها در صورتی که به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد، به صلح رضایت خواهد داد و در آن شرایط، ضمن تحقق کامل و قطعی سقوط، قدرت به سازمان منتقل خواهد شد(!) به این ترتیب، با توجه به شرایط جدید پیش آمده در جنگ، این زمان را بهترین فرصت برای دستیابی به اهداف پلید خود دانسته و به رغم آن که طرح حمله به ایران، برای سالگرد جنگ تدارک دیده شده بود، به دنبال پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی، زمان آن 2 ماه جلو انداخته شد.

پیش از این، اطلاعاتی بدست آمده بود حاکی از آن که رژیم عراق در صدد است در فاز جدید جنگ، با استفاده از ضد انقلابیون، اقداماتی شبیه آنچه که قرارگاه رمضان در داخل عراق انجام می داد، صورت دهد. در این میان،منافقین طی دو عملیات تحت عناوین "آفتاب" در فکه و چلچراغ در مهران، تا حدودی آمادگی خود را برای محوریت کار در داخل کشور، نزد حاکمان بعثی به اثبات رسانده بودند. از آن جا که عراق به دلیل پذیرش قطعنامه بهانه ای برای تجاوز جدی به ایران نداشت، با حمایت و پشتیبانی تسلیحاتی،  و هوایی از منافقین، نیروهای خود را از انجام دخالت مستقیم در ورود به عمق خاک ایران بر حذر داشت و به همین منظور، ابتدا برای کاستن از حجم نیروهای خودی در غرب، اقدام به تک وسیعی در خرمشهر کرد و سپس با هجوم و اجرای آتش سنگین در منطقه سر پل ذهاب و صالح آباد، این مناطق را به تصرف درآورد. با این اقدام خود، راه ورود منافقین را به داخل، هموار نمود و برای پشتیبانی، در چندین نوبت، اقدام به بمباران هوایی خطوط و نیروهای ایران کرد و هلی کوپترهای نیروبر دشمن نیز طی این مدت، به طور مرتب به پشتیبانی منافقین مشغول بودند.

هدف عملیاتی منافقین از حرکت سریعی که در عمق خاک ایران و با تانک های برزیلی دجله (دارای چرخ های لاستیکی) و سرعتی معادل 120 کیلومتر در ساعت) انجام می شد، تسخیر چندین شهر و در نهایت، رسیدن به تهران بود. آنان در نظر داشتند با وارد کردن 13 تیپ نیروی رزمی به تهران، ضمن تسخیر و اشغال مراکز مهم، به خیال خود قدرت را به دست گیرند. طبق زمانبندی این طرح، نیروهای مناطق باید ساعت 6 بعد از ظهر روز دوشنبه 3 مردادماه به "کرند" و ساعت 8 شب به "اسلام آباد" و 10 شب به "باختران" رسیده و در این شهر، دولت خویش رااعلام می کردند و اگرچه در ساعت های مقرر به کرند و اسلام آباد رسیدند، اما در مسیر اسلام آباد- باختران در گردنه 
حسن آباد، از پیشروی آنها جلوگیری شد.

در این عملیات که نام آن "فروغ جاویدان" بود، به اصطلاح 25 تیپ از منافقین که هر تیپ به طور متوسط شامل 200 نفر بود، شرکت داشتند و به این ترتیب، مجموعاً بین 4000 تا 5000 نیروی عملیاتی وارد خاک ایران شدند.

در چارت مربوط به این عملیات که از منافقین به دست آمده، فرماندهی کل در راس آن قرار داشته و از طریف مسوولات محورها، عملیات را هدایت می کرد. برای هر محور به تناسب اهمیت ماموریت، دو یا چند تیپ در نظر گرفته شده بود. فرماندهان محورها و ماموریت آنها عبارت بودند از :

1- مهدی براتی، فرمانده محور اول و مسوول تسخیر اسلام آباد

2- ابراهیم ذاکری، فرمانده محور و مسوول تسخیر باختران

3- محمود مهدوی، فرمانده محور سوم و مسوول تسخیر همدان

4- مهدی افتخاری، فرمانده محور چهارم و مسوول تسخیر قزوین

5- محمود عطایی با معاونت مهدی ابریشم چی، فرمانده محور پنج و مسوول تسخیر تهران .

علاوه بر محورهای فوق، ثریا شهری مسوول کل تدارکات، محمدعلی جابرزاده انصاری مسوول تبلیغات ، محمد سید المحدثین مسوول کل سیاسی و شهرزاد حاج سید جوادی به عنوان مسوول دفتر انتخاب شده بودند.  

نحوه هجوم منافقین

مقارن ساعت 30: 14 در تاریخ 3/5/1367 منافقین و ارتش عراق، عملیات مشترک خود را با هجوم زمینی از طریق سر پل ذهاب و هلی برن از جنوب گردنه "پاطاق" (نزدیک سر پل ذهاب) آغاز و به طرف شهر "کرند غرب" پیشروی کردند و حدود ساعت 30: 18 اولین تانک عراقی با آرم منافقین وارد شهر کرند غرب شده و تا 5 کیلومتری جاده کرند- اسلام آباد، اتومبیل های شخصی در حال فرار را تعقیب کرده و مجدداً به شهر باز گرداندند. درهمین هنگام، حدود 8 دستگاه تانک و نفربر به همراه نیروهای پیاده بعثی، مناطق شهر کرند غرب را تصرف و سپس به طرف اسلام آباد غرب پیشروی کردند. به محض رسیدن به مدخل شهر، تعدادی از منافقین با ورود به آن، اقدام به قطع برق و ارتباط مخابراتی و همچنین تیراندازی و آشفته نمودن اوضاع شهر کردند. در همین حین، تعدادی از نیروهای سپاه و مردم، با دشمن درگیر شدند که به دلیل عدم انسجام نیروها و آمیختگی منافقین با مردم، اوضاع از کنترل نیروهای نظامی خارج شد و شهر به تصرف دشمن درآمد. پس از تصرف اسلام آباد، دشمن با استفاده از تعداد زیادی تانک "دجله" و خودرو، به همراه تعدادی از نیروهای پیاده، در جاده اسلام آباد به طرف باختران حرکت کردند؛ اما در منطقه حسن آباد (20 کیلومتری اسلام آباد) به دلیل سازماندهی نیروهای جدید و نیز با توجه به رسیدن یگان های منظم خودی، زمین گیر شدند. نیروهای خودی نیز در فاصله 200 متری آنان، در ارتفاعات "چهارزبر" ضمن تشکیل خط پدافندی، با نیروهای دشمن درگیر شدند و بعد از ظهر روز 4/5/1367 با محاصره شهر اسلام آباد، ضمن پاکسازی و آزاد کردن شهر، به منظور انسداد عقبه و راه فرار دشمن، سه راه اسلام آباد- کرند را قطع کرده و منافقین را از دو سمت به محاصره درآوردند.

در اوایل صبح روز 5 مرداد ماه، 3 دستگاه از خودروهای منافقین که آرایش نظامی خاصی داشتند، موفق شدند به داخل خط نیروهای خودی نفوذ کنند که خودرو اولی توسط نیروهای اسلام منهدم و به خودروهای دیگر خساراتی وارد آمد و تمام سرنشینان (13 نفر) آنها معدوم شدند و از داخل خودروها نیز مقادیر زیادی مواد منفجره قوی (شبیه به باتری اتومبیل) و همچنین یک دستگاه شنود بی سیم و اسناد و وسایل دیگر به دست آمد. همچنین در همان تاریخ، منافقین قصد داشتند با تعدادی نفربر، در منطقه چهار زبر، به خط دفاعی نیروهای خودی حمله کنند که با مقاومت و مقابله رزمندگان ایران، تعدادی از آنها منهدم شدند و بقیه با مقاومت آنان، عقب نشینی کردند. این حرکت منافقین به علت انهدام حدود 20 دستگاه نفربر آنان، فاقد آتش مستقیم بود و فقط با سلاح های 106 و خمپاره انداز تقویت می شد.  

عملیات نیروهای خودی

توقف منافقین در گردنه حسن آباد (بین اسلام آباد- باختران) 3 روز طول کشید. تا آن که نیروهای خودی با سازماندهی و طرح منظم و حساب شده، در روز پنج شنبه 6 مردادماه،عملیات "مرصاد" را با رمز" یاعلی بن ابی طالب (ع) آغاز نموده و طی چندین ساعت، صدها تن هلاکت منافقیناز منافقین را به هلاکت رسانده و بقیه را به فرار واداشتند. در این عملیات، رزمندگان از قسمت سه راهی اهواز (پشت پمپ بنرین اسلام آباد) دشمن را دور زدند و تلفات زیادی بر منافقین وارد کردند؛ به طوری که در ساعت 11 به منافقین دستور عقب نشینی کامل داده شد.

در حین عملیات، هوانیروز با اعزام هلی کوپترهای کبرا و نیروی هوایی با بمباران دقیق موضع و ادوات منافقین، تلفات فراوان و موثری بر آنان وارد ساختند.

در جریان عقب نشینی نیز، منافقین با گماردن عده ای از نیروهای خویش برای سرگرم ساختن نیروهای خودی، سعی کردند تا از مهلکه بگریزند و ساعت 2 بعدازظهر، پس از زد و خورد شدید بین منافقین و نیروهای خودی، شهر اسلام آباد آزاد شد و عده ای از منافقین، با عدم موفقیت در فرار، به کوهستان پناه بردند.

در این عملیات، بین 1600 تا 2500 نفر از منافقین به هلاکت رسیده و حدود 1000 تن نیز مجروح شدند. 2 تن از فرماندهان محورها و نیز چند فرمانده تیپ به همراه یکی از اعضای هیات اجرایی، در بین کشته شدگان بودند. تخمین زده می شد که حدود 500 تن نیز در منطقه متواری شده باشند، که جنازه 50 تن از آنان که زخمی بوده یا در درگیری با نیروهای خودی کشته شده بودند، به دست آمد.

همچنین ده ها تن از منافقین در این عملیات به اسارت درآمدند که در میان آنان، برخی از فرماندهان و اعضای رده بالای سازمان نیز وجود داشتند. 

********************************************
لینک های مرتبط :
- روز شمار و تشریح عملیات مرصاد
- از ورود به عراق تا عملیات مرصاد
- تشریح عملیات مرصاد به روایت عضو گروهک منافقین


[ پنج شنبه 89/5/7 ] [ 1:0 صبح ] [ سعید(یک بجا مانده) ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By salehon :.

درباره وبلاگ

خورشید اینجا عشق اینجا گنج اینجاست/ مهمانسرای کربلای پنج اینجاست/ این خاک گلگون تکه ای از آسمان است/ اینجا عبادتگاه فوجی بی نشان است
موضوعات وب
طراح قالب
امکانات وب


بازدید امروز: 341
بازدید دیروز: 216
کل بازدیدها: 951937